~•°Dejavu°•~

~•°Dejavu°•~

  • WpView
    Reads 199
  • WpVote
    Votes 23
  • WpPart
    Parts 7
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Mar 20, 2025
سال ۱۹۶۰ میلادی ، توی سرمای زمستونِ خانمان سوز ، بوی کنده های چوبی در حال سوختن داخل شومینه ی اتاق ، حس آرامش شش ساله ای که بلاخره به آغوشِ صاحبش پناه میاره و چای داغ بابونه و گل های سرخی که داخل حیاط با همدیگه چیده شدن ، بوی مست کننده ی روحِ هر آدمی‌ست ، اما میدونی که این حس موقت تنها مرحم درد هاست ~•°•~ _ ولی من دیدمت ، من تورو دیدم .. من اینجا چیکار میکنم ؟خانوادم؟... ابلار این تن برای اینکه فقط یکبار دیگه به آغوش بگیریش هرچیزی رو گذروند روح من فقط برای وجود اینکه یکبار دیگه این حس رو داشته باشه از خودش گذشت ، تو تمام وجود منی ابلار ، تو تنها نقطه ضعف منی ، بهونه ی من برای اینکه از هرچیزی توی زندگیم دور بشم و توی خلسه ی آرامش وجودت فرو برم ... نمیتونم ترکت کنم ... نمیتونم فراموشت کنم ... تو تمام زندگی منی ... ابلار نیمه ی پنهان منی ... اجازه نمیدم سرنوشت مارو از هم جدا کنه ، من جلوش وای‌میستم و اول از خودم شروع میکنم ابلار دوباره این کار رو برات میکنم سرباز کوچولوی من ازت محافظت میکنم ، من رو در آینده‌ات پیدا کن سربازکوچولو ~•°•~ Dejavu Main couple : kookv Genre : Dram , Angst , Romance , Smut
All Rights Reserved
#362
taekook
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • 💎••SpotLight••💎
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Wrong number

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines