سال ۱۹۶۰ میلادی ، توی سرمای زمستونِ خانمان سوز ، بوی کنده های چوبی در حال سوختن داخل شومینه ی اتاق ، حس آرامش شش ساله ای که بلاخره به آغوشِ صاحبش پناه میاره و چای داغ بابونه و گل های سرخی که داخل حیاط با همدیگه چیده شدن ، بوی مست کننده ی روحِ هر آدمیست ، اما میدونی که این حس موقت تنها مرحم درد هاست
~•°•~
_ ولی من دیدمت ، من تورو دیدم .. من اینجا چیکار میکنم ؟خانوادم؟... ابلار این تن برای اینکه فقط یکبار دیگه به آغوش بگیریش هرچیزی رو گذروند روح من فقط برای وجود اینکه یکبار دیگه این حس رو داشته باشه از خودش گذشت ، تو تمام وجود منی ابلار ، تو تنها نقطه ضعف منی ، بهونه ی من برای اینکه از هرچیزی توی زندگیم دور بشم و توی خلسه ی آرامش وجودت فرو برم ... نمیتونم ترکت کنم ... نمیتونم فراموشت کنم ... تو تمام زندگی منی ... ابلار نیمه ی پنهان منی ... اجازه نمیدم سرنوشت مارو از هم جدا کنه ، من جلوش وایمیستم و اول از خودم شروع میکنم
ابلار دوباره این کار رو برات میکنم سرباز کوچولوی من ازت محافظت میکنم ، من رو در آیندهات پیدا کن سربازکوچولو
~•°•~
Dejavu
Main couple : kookv
Genre : Dram , Angst , Romance , Smut
Todos os Direitos Reservados