《هیچ وقت گمان نمیکردم قلبم رو برای اولین بار به یک مرد بدم، اونم مردی که یه بچه داره ! 》 𝐼𝑁𝑇𝐸𝑅𝐿𝑈𝐷𝐸━━━━━━◇x◇━━━━━━ خلاصه: جئون جونگکوک... پسری که سالها از امپراتوری داروسازی خانوادگیش فرار کرد. اما سرنوشت، دوباره مجبورش کرد به همون جایی برگرده که همیشه ازش متنفر بود... و درست وسط این جنگ، کیم تهیونگ روبهروش قرار گرفت؛ جراحی نابغه... پدری مجرد... و تنها مردی که قرار نبود عاشقش بشه 🚫🚫🚫 _گمون میکردم تاکید داشتی یه مردِ استریتی که خیلی روی گرایشش سفت و سخته تهیونگا ! +هنوزم همینطوره... _ مطمعنی؟ آخه صدای تپش های بی وقفه قلبت تا اینجاهم میاد،بنظرم که از نزدیکی با من داره اینقدر سخت میزنه... البته که از تپش های سختِ اون پایین میگذریم ... 🚫🚫🚫 "هیچکس حق نداره اینجوری لمست کنه." صدای جونگکوک آروم بود، ولی تهدید توش موج میزد. تهیونگ ابرو بالا انداخت: "و تو چه حقی داری؟" جونگکوک خم شد کنار گوشش: "همونی که باعث میشه هر بار آخر شب برگردی پیش من." Genre: Romance | Thriller | Crime | Drama|Smut|medicine
More details