Story cover for Hellish Love by Angelic_ly
Hellish Love
  • WpView
    Reads 39,236
  • WpVote
    Votes 3,276
  • WpPart
    Parts 32
  • WpHistory
    Time 4h 5m
  • WpView
    Reads 39,236
  • WpVote
    Votes 3,276
  • WpPart
    Parts 32
  • WpHistory
    Time 4h 5m
Complete, First published Sep 19, 2024
(عشق جهنمی)
Hellish Love 
کاپل اصلی:کوکمین
ژانر:امگاورس،رمنس،درام،اسمات،شاید انگست

خلاصه:
هیچوقت همچین ازدواجی رو برای خودش تصور نکرده بود...همیشه فکر می‌کرد قراره با کسی که دوستش داره تو یه روز آروم و رمانتیک ازدواج کنه...اما رویاها فقط تو رویاها باقی می‌مونه...
جیمین امگای پسر یه خانواده‌ی مافیا که رده‌ی بالایی ندارن اما چی میشه اگه پدرش برای بالا کشیدن خودش مجبورش کنه که با آلفای یه خانواده‌ای قدرتمند ازدواج کنه؟

-تو فردا شب یا ازدواج می‌کنی یا میمیری...انتخابش با خودته!

+پس میتونی منو بکشی...منو بکش...منو بکشششش!

-باشه هرجور خودت میخوای...اما..اون دوست پسرت که به اصطلاح عاشقشی هم کنارت دفن میشه...اینو بدون و دوباره راجبش فکر کن!


روزهای آپ:جمعه ها
All Rights Reserved
Sign up to add Hellish Love to your library and receive updates
or
#41مافیا
Content Guidelines
You may also like
🔞استادم منو دوست نداره🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞 by Strangerfromhellover
4 parts Ongoing
🔞 هشدار 🔞 این استوری حاوی کلمات و اشارات مستقیم جنسی و باز میباشد. به هیچ گونه از کلمات جایگزین استفاده نمیشه. ممکنه صحنه های bdsm و تنبیه و خشونت جسمی و جنسی باعث آزارتون بشه. پس اگر از مطالعه اینجور استوریها خوشت نمیاد، دراپش کن دوست من. نگی نگفتم♥️ *************** + فکر کردی پیدات نمیکنم استاد؟!! هه! اینهمه سال دنبالت گشتم.... الان دیگه راه فراری نداری! جایی رو نداری بری!!! باید دستو پاتو ببندم و همینجا نگهت دارم!! یا بهتره بشکنمشون...! «قصه‌ی قلبی پر از کینه... نفرتی که سال‌ها در وجود پسرکی رشد کرد، برای مردی که هیچ‌وقت نفهمید بی‌تفاوتی هم می‌تونه جرم باشه. کسی که تنها گناهش این بود: چرا به من نگاه نکردی؟!... فقط چون با اون، مثل بقیه رفتار کرد...» این پسر دچار عشق و نفرتی شده که نه می‌تونه ازش دست بکشه و نه میدونه چجوری باید ادامه‌اش بده! به نظرتون این استوری دارک، چه پایانی داره؟!... برای فهمیدنش با ما همراه باشین💋
Darvin's Clover | VKOOK  by Mamacita_01
17 parts Ongoing Mature
┊Summary: شبدر داروین... کلمه غریبیه، وقتی اولین بار شنیدمش انگار همون کلمه ای بود که لازم بود بلندم کنه، کلمه ای که ما رو وارد دنیای شخصیت هامون میکنه... همه چیز از جونگکوک سیزده ساله ای شروع شد که هیچوقت فکرش رو نمیکرد، یه دوچرخه سواری ساده اینطور سایه تنهایی رو روی زندگی خودش و تهیونگ بندازه...حالا بیست سال، تاوان راضی کننده ای برای سرنوشته؟ ┊Teaser: _ باهام بخواب... _چ... جونگکوک جراتی به خودش داد و در حالی که تلاش میکرد نگاهش رو از عضلات مرد منحرف کنه با صدای بلند تری گفت: _ گفتم باهام بخواب! _ مطمئنی ولیعهد؟ من غریزه‌ی جنسی کنترل نشده ای دارم... نگاه مستقیم و مطمئنش رو به چشمهای تهیونگ داد و مثل خودش جواب داد: _ بذار من به فکر اون بخش باشم، من اولین بارمه...تو باید به فکر لذت بردن من باشی! تهیونگ که تمام این مدت فکر نمیکرد چنین چیزی رو ازش بشنوه، ابروهاش رو بالا فرستاد و نگاهش رو توی اتاق چرخوند: _ اینجا؟ کلی مهمون بیرونه! جونگکوک کت جینش رو روی تخت انداخت و در حالی که گره‌ی کش موش رو از پشت محکم میکرد، لبخندی پر از شرارت زد. _ دقیقا همینجا...حالا اون درو قفل کن و نشونم بده چی بلدی ببر وحشی! پیج نویسنده: @sylvie_fic ┊Genres: Romance, Drama, angst, smut ┊Couple: Vkook, Hopemin ┊Writer: Sylvie☀️ ┊Up: Saturday
You may also like
Slide 1 of 9
تو منو دیوونه می‌کنی! cover
MUST BE SUNNY [KookV] cover
Chocolate & Coffee (Kookv) cover
The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver ) cover
Atarashii  cover
🔞استادم منو دوست نداره🔞 MY PROFESSOR DOESN'T LOVE ME🔞 cover
    𝑷𝒖𝒓𝒑𝒍𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒏 S1 .[Completed] cover
Darvin's Clover | VKOOK  cover
Can Call Me Bad Boy cover

تو منو دیوونه می‌کنی!

36 parts Complete

خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسان‌ها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظره‌ای تو خونه‌ش روبه‌رو می‌شه. یه مرد غریبه کف آشپزخونه‌ش لم داده و داره بستنی شکلاتی‌‌های مورد علاقه‌ی جونگکوک رو عین انسان‌های اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و می‌خوره. عجیب‌تر اینکه این غریبه ظاهرا نمی‌تونه حرف بزنه ولی می‌تونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسان‌ها و فرم انسانی خودش نمی‌دونه یهو سر و کله‌ش تو خونه‌ی هادس، خدای جهنم، پیدا می‌شه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمی‌تونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"