Little Bunny

Little Bunny

  • WpView
    Reads 12,174
  • WpVote
    Votes 990
  • WpPart
    Parts 28
WpMetadataReadMatureComplete Sat, Jan 18, 2025
فصل دوم little Bunny خلاصه : همه فکر میکردن اون زوج جدا نشدنی ان البته درست ام فکر میکردن ، اینکه اون هایبرید خرگوش جوری به ته می‌چسبید که انگار تیکه از وجودشه و این روند سال ها ادامه داشت و اما چطور میشه که همون هایبرید با خواست خودش از پسر بزرگتر جدا بشه ؟ (تیکه ای از داستان ) (جین : کیم تهیونگ اینجوری میمیری میفهمی ؟ میفهمی روانی ؟؟ ته : بزار بمیرم اوکی بزار بمیرم می‌خوام بمیرم بدون اون نمیتونم بدون پسرم نمیتونم دلم برا لحن قشنگش که بهم میگفت بابایی تنگ شده می‌خوام فقط قبل مرگم یبار دیگه بهم بگه بابایی میفهمی ‍؟ اون پسرمه جین نمیتونم بدون خرگوشم اون فرشتمه ) ( دوستان جونگکوک لیتل نیست ولی بخاطر هایبرید بودنش احساساتش خیلی لطیفه برای همین ممکنه یکم از آدم ها شکننده تر باشه )
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝗧𝗵𝗲 𝘁𝗿𝘂𝗲 𝗹𝘂𝗻𝗮 || 𝗞𝗼𝗼𝗸𝘃
  • Still With You
  • For You
  • The Culprit-!
  • Sunken  (Him2)
  • Saint (AU)
  • troubled jeons(kookv)
  • DON'T IGNORE ME
  • 𝒓𝒆𝒕𝒘𝒆𝒆𝒕¹: 𝒉𝒐𝒘 𝒕𝒐 𝒄𝒂𝒑𝒕𝒖𝒓𝒆 𝒉𝒊𝒔 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕
  • The last clover

[Completed] بهش میگفتن جِی کِی چون بیرحم ترین و سرد ترین رئیسه پک،،یا بهتر بگیم..رئیسه بانده مافیاییه بلک بلاد بود و همگی از او وحشت داشتند. البته همه غیر از چند نفر...که کیم تهیونگ یکی از لجباز ترین و پرو ترینِ آنها بود که از شغله آلفاش هیچ خبری نداشت و همیشه دسته رد به سینه ی اون میزد. رابطه ی این دو به آرامی و کاملا عادی شروع شده بود تا وقتی که دشمن های بانده کوک از موضوعی که جونگکوک امگای حقیقیش رو پیدا کرده خبر دار شدن و برای صدمه زدن به او..فکوس کردن روی امگای اون که بدترین نقطه ضعفش بود،،کیم تهیونگ! "--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"- [the true luna] ژانر: امگاورس / مافیا / انگست / هیجانی / اسمات کاپل: کوکوی / یونمین / نامجین / چانبک آپ: نامنظم "--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"--"- +من بخاطره شغله لعنتیه تو..هزاران بار مورده حمله قرار گرفتم... -تهیونگ صبر کن... +بخاطره شغله تو نزدیک بوده که بمیرم!! -تهیونگ... +بخاطرههه شغله توو زندگیم نابودد شدد!!اونوقت چی؟؟توی چشمام زل میزنی و تایید میکنی که تو رئیسه مافیایی؟؟!تموم شد کوک!...هرچی که بینه ما بوده همین الان تموم شده میفهمی؟؟نه دیگه تو آلفای منی..و نه من امگای تو..تمام! -یک قدم دیگه پات رو از لبه ی اون در بیرون بزار تا یه گلوله توی مغزه نحیفت خالی کنممم!!

More details
WpActionLinkContent Guidelines