other world

other world

  • WpView
    Membaca 414
  • WpVote
    Vote 100
  • WpPart
    Bab 7
WpMetadataReadLengkap Sen, Okt 14, 2024
جهانی دیگر کاپل: ورس(تهکوک_کوکوی) ژانر: تاریخی، درام، اسمات، روزمره در روزگاران بزرگ در آن سوی دنیا یک نوزاد چشم به جهان گشود. نوزادی که قرار بود کل تاریخ را تغییر دهد و اسم خود را بر سر زبان ها بی اندازد. جونگ کوک... ولیعهدی گمشده در میان دنیای امروزی بود که از یک کنجکاوی کودکانه حال به این مخمصه گرفتار شده بود اما چه میشود اگر پادشاه بخواهد جانشین و ولیعهد خود را قبل از مرگ ببیند. چه کسی به کمک ولیعهد میرود؟ قسمتی از داستان: _باید برگردی... +چی؟...نه..تو هم باید همراه من بیای _من.. +تو چی؟ هاه؟ _من نمیتونم همرات بیام +اما...جونگ کوک _تو باید خودت تنها برگردی و این یه دستوره... فرمانده!
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
#631
vkook
WpChevronRight
Bergabunglah dengan komunitas bercerita terbesarDapatkan rekomendasi cerita yang dipersonalisasi, simpan cerita favoritmu ke perpustakaan, dan berikan komentar serta vote untuk membangun komunitasmu.
Illustration

anda mungkin juga menyukai

  • Chocolate Time
  • my school principal:)
  • The Bond Of Love And Power
  • Royal Omega
  • D-Day
  • Alone💔
  • My Angel Of Death
  • fate | سرنوشت
  •           ⧼𝗦𝖤𝖵𝖤𝖱𝖤𝖣⧽
  • my love

وضعیت: درحال‌آپ کاپل: کوکوی🐰🐯 ژانر: تاریخی، مدرسه‌ای، روزمره، فانتزی/تخیلی، سفر در زمان، ماجراجویی، اسمات خلاصه⚠️: تهیونگ دانشجوی هنر، بخاطر رد شدن در امتحان درس تاریخ، مجبور می‌شه برای پاس کردن واحدش، یک پروژه عملی انجام بده. یک تحقیق و یا ارائه راجب درس رو مخِ4، "سلطنت چوسان در دوره‌ی خاندان جئون" اما به خودش میاد و متوجه می‌شه که به گذشته رفته. چطوری؟ کجا؟ کی؟ نمی‌دونست. باید برمی‌گشت اما یک مشکلی بود! "زمان کیم... زمان، تو فقط تا وقتی فرصت داری که شکلات داخل دستت آب بشه." ____ بخشی از داستان: کسی قرار نبود بفهمه من اهل این‌جا نیستم. کسی قرار نبود بفهمه من همه چیز رو کم‌وکاست راجب آینده این امپراطوری‌ها می‌دونم. کسی قرار نبود بفهمه یک کتاب‌درسی مسخره دارم که به قول خودتون پیش‌گویی‌ خدایان‌تون هست! من قرار بود هیچ‌کسی باشم و بعد چند ماه برگردم به زمان خودم، ولی حالا ببین!! این‌جام و بخاطر خرافات احمقانه‌ی شما عقب‌افتاده‌ها نزدیک چوبه دار ایستادم! نه... این‌کار رو نکن امپراطور جئون! تو... تو با توطئه‌ی درباری‌هات می‌میری‌ بذار کمکت کنم! _ چنل تلگرام رد لیدی: povredlady69 پیج اینستای ادیت ها: _vkooktae با تشکر از انتخاب این داستان^^🍒

Detail lengkap
WpActionLinkPanduan Muatan