• • ⋆ 🔪🩸
"پدرت ... چرا کشتیش؟!"
"اون ازم خواست! ..."
چندین ماهه که قتلهای زنجیرهای وحشیانه، پنجاه و یک میلیون شهروند کشور کرهی جنوبی رو داخل گودال هراس بیانتهایی انداخته. شواهد حاکی از اینه که بعد از ده سال، این کشور دوباره شاهد یک قاتلسریالیه؛ منتها اینبار قاتلی به مراتب مخوفتر و خونخوارتر! بعد از ارتکاب سومین قتل، رسانهها به این قاتل مرموز، لقب سِکیجو رو دادن؛ موجودی افسانهای و به اندازهی همین قاتل، وحشی و تشنه به خون!
آیا سِکیجو بعد از ارتکاب چندین و چند قتل وحشیانه بالاخره دستگیر میشه؟ آیا همدست و معشوقهای هم داره؟ پایان این سایهی وهم و هراس قراره تو کدوم چپتر رقم بخوره؟
"دوست داری چطوری انجامش بدی بیبی؟ خفهش کنی؟ تیکهتیکهش کنی؟ شکمشو پاره کنی؟ قلبشو از سینه بکشی بیرون؟ یا شاید هم با رگهای بدنش دستبند درست کنی؟!"
𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘: 𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅, 𝖧𝖺𝗋𝗌𝗁, 𝖬𝗎𝗋𝖽𝖾𝗋, 𝖬𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒, 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈𝗅𝗈𝗀𝗒, 𝖲𝗆𝗎𝗍, 𝖡𝖣𝖲𝖬
𝗖𝗢𝗨𝗣𝗟𝗘: 𝖪𝗈𝗈𝗄𝗆𝗂𝗇
(اگه به خشونت و قتل، سایکوها، و روند حلکردن پروندههای جنایی علاقهمندین این بوک رو از دست ندین)
وقتی جیسونگ، پسر شیطونِ مدرسه برای اولین بار سر کلاس زبان اشاره میشینه، فکرشو هم نمیکرد یه نگاه، بتونه دلشو زیر و رو کنه.
مینهو، پسر ساکت و خونسردی که همیشه تنهاست، نه حرف میزنه، نه لبخند میزنه، نه حتی به کسی نزدیک میشه. همه ازش دوری میکنن، پشت سرش حرف میزنن و شایعه میسازن.
اما وقتی جیسونگ قدم به دنیای مینهو میذاره، میفهمه پشت اون سکوت، یه قلب زخمیه که یاد گرفته با دنیا حرف نزنه و تنها پل ارتباطیش، زبان اشاره باشه.
و شاید... فقط شاید، اینبار یکی پیدا شده باشه که بتونه مینهو رو از تنهایی عمیقش بیرون بکشه.
آپ: هفته ای یکبار (یا بیشتر)
ممنون میشم به داستان ستاره بدید🍫🧋
داستان قشنگی که تصمیم به ترجمش گرفتم🧸
🎖
#1 stratykids
#6 leeknow
#9 minsung