Katakiuchi | SKZ

Katakiuchi | SKZ

  • WpView
    Reads 5,956
  • WpVote
    Votes 649
  • WpPart
    Parts 33
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Aug 14, 2026
WpInfo
Fanfic
Stray Kids
Action and Thriller
Crime
چان فکر می‌کرد غیب شدن ناگهانی مینهو سهمگین‌ترین ضربه‌ایه که زندگی می‌تونه بهش بزنه. با خودش عهد بست حتی اگه فقط یک روز از عمرش باقی مونده باشه، اون رو وقف پیدا کردن عشق گمشده‌اش کنه. حالا دور از کره، توی کشوری غریب، به امیدی چنگ زده که شاید از همون اول هم سراب بوده؛ مینهو پیدا شده، قراره دوباره همدیگه رو ببینن و برگردن به خونه‌ کوچیک و آرومشون. اما مسیری که چان پا توش گذاشته، تاریک‌تر از اونیه که فکرشو می‌کرد و لبخند آشنای مینهو حالا آغشته به خونه. توکیو، مینهویی که حالا براش غریبه‌ست و پسری با گذشته پرماجرا که بینشون قرار گرفته و انگار قصد داره ذره ذره نابودش کنه، همه این‌ها قراره چان رو به کجا برسونن؟ انتهای این جاده تاریک، به چی ختم می‌شه؟ › COUPLE : ChanHo, MinLix, Secret › GENRE : Crime, Mystery, Smut, Dark Romance, Harsh, Action, Angst › Author : Kaeya ⚠️Trigger Warning: This story contains physical and sexual violence, torture, murder, physical, psychological, and verbal abuse, sexual assault.
All Rights Reserved
#5
jeonglix
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان
  •  FALL / سقوط
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • Lovelorn
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • My little boy in pain
  • SOLUS
  • Russian Vodka ᴷⱽ

Vkook_الماس خاکستری ـ درد ازادی که بهم دادی از دردی که مستحقش بودم دردناک تر بود •امگایی که این اجبار رو برای رسیدن به عشق پنهانی که داشت قبول کرد و این ازدواج قراردادی رو پذیرفت. صبر کردن و دور شدن از رویا و هدف ها و زندگی که هیچ شباهتی در ذهنش نداشت، هیچ آسان نبود زندگی که پشتش منافع هایی پنهان بود برایش هیچ مفهومی نداشت ، اما گویی خودش هم آغشته به این رنگ های تیره شده بود، گمان میکرد نجات پیدا میکند!!• هفت سال زندگی که هردو با تنفر رنگ زدند و هیچکدام تلاشی برای دوست داشته شدن نمیکردند. آنها سخت میگرفتند ؟ یا زندگی سختی های پنهان داشت که انتقام درش نهفته بود؟! ___________________________________________ با چهره ی بی حسش بهش زل زد _ داری بد میکنی امگا لحظه ی ترس رو احساس کرد اما طولی نکشید که این حس رو خاموش کرد وبا تندی گفت: ـ هم از خودت هم از کل زندگیت متنفرم.. وارِن با لحنی خنثی رو بهش گفت: _ کُلت روی پیشونیت نذاشتم که دوستم داشته باش!.. writer:Meral Cuple:Vkook Genre:Dark-romance, psychological fiction,Omegaverse,fantasy,smut,Angst٫ A-mperg

More details
WpActionLinkContent Guidelines