کیم تهیونگ که خسته از زن و بچه هاش روی میز کارش نشسته بود و یه روز دوست صمیمی یکی از بچه هاش به خونشون میاد
- ولم کن چی کار داری میکنی
+ این یه راز کوچولو بین خودمون میمونه بیبی
- ب...بیبی؟
+ اره تو هم میتونی ددی صدام کنی
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.