Tension between us

Tension between us

  • WpView
    Reads 13,533
  • WpVote
    Votes 1,625
  • WpPart
    Parts 11
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Sun, Dec 21, 2025
خلاصه: زندگی جونگکوک بعد امدن اون مرد، به دو قسمت تقسیم شد...قبل اون مرد و بعد ان... جونگکوک هفده ساله شدیدا مخالف ازدواج مادرش با مردی به نام کیم تهیونگ بود که از شانس بدش، اون مرد نه تنها همسر مادرش شد بلکه سرپرستی جونگکوک رو هم به عهده اش گرفت __________________________ جیمین به دلیل اشتباهی که در گذشته مرتکب شده بود هیونگش رو از دست داده بود ولی اون همچنان امید داشت که به روزای خوب گذشته برگردند توجه داشته باشید که این فیک پ..د..و..ف..ی..ل، م..ح..ا..ر..م و این چرت و پرتا نیست فقط فاصله سنی بین کاپل تهکوک یکم زیاده چون ژانرش پدر خوانده هست برای همین اگر فاصله سنی کم بود غیر واقعی بنظر میرسید(هر چند که من سعی کردم سنش رو پایین بیارم جوری که سن تهیونگ از سن مادر جونگکوک کوچیکتر شده) تهیونگ جونگکوک رو بزرگ نکرده و از بچگی هم عاشقش نشده و رابطشون بعد هجده سالگی کوک عمیق تر خواهد شد! توضیحات: این فیک قبلا با نام پدر خوانده یا پدر خوانده من، با ویوی چند ده کا ح.ذ.ف شد و من یک بار هم تلاش کردم اپ کنم ولی متاسفانه اکانتم از دسترسم خارج شد و الان تصمیم گرفتم با اکانت خودم و با تغییر نام فیک مجددا از اول اپ کنم! نام جدید فیک، تنش بین ما هست! توجه: در این فیک کاراکتر جونگکوک و جی کی کاملا از هم جدا هستند
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 💎••SpotLight••💎
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • « تاراج » « 약탈 »
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • Wrong number
  • bunny and bear (Taehkook)

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines