TRAPOCADE

TRAPOCADE

  • WpView
    Reads 1,891
  • WpVote
    Votes 335
  • WpPart
    Parts 53
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Jan 7, 2026
کیم تهیونگ، پسری که باهوشه و از بچگی توی دزدی و خلاف استعداد عجیبی داشته. چی میشه اگر بانک مرکزی سئول رو بزنه و پرونده اش بیوفته دست بهترین سرهنگ سئول، کیم لیم یونگ که از قضا پدر تهیونگ هم هست؟ در آینده چه راز هایی کشف میشه؟ شایدم کیم تهیونگ با کسی وارد ماموریتی بشه که کلا سرنوشتش رو تغییر بده؟! کسی چه میدونه؟ شاید اونقدارا هم زندگی بهش اسون نگیره! شاید زهر حقیقت بیشتر از تحمل اون ها باشه... حقیقتی که تا الان پنهان شده! برشی از داستان: " با بی خیالی همیشگی اش کارت مخصوصش را نشان بادیگارد کنار در داد؛ هویتش تایید شد، دست هایش را داخل جیب شلوار جینش برد، قدم زنان به سمت اتاق رفت و در را پشت سرش بست،همین که سرش را بالا آورد با مروارید هایی که منبع اکسیژنش بود روبه رو شد. زمان متوقف شد، خون در رگ هایش یخ زد و نفس کشیدن را از یاد برد. با چشم هایی لرزان به آن مروارید های مشکی و ناامید نگاه کرد. وحشت تمام وجودش را فرا گرفته بود چون اتفاقی که قرار بود تا چند لحظه ای دیگر برای دانه‌‌برفش بیوفتد مشخص نبود و این فقط او بود که میتوانست سرنوشتش را مشخص و تایین کند..." ژانر: جنایی، رازآلود، دارک، رمنس، اسمات،هیجانی کاپل: تهکوک، یونمین نویسندگان: لیانا، والریا طراحان: ویلیام، شین زمان آپ : یک روز در هفته
(CC) Attrib. NonComm. NoDerivs
#29
یونگی
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • 💎••SpotLight••💎
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • Wrong number
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • « تاراج » « 약탈 »
  • bunny and bear (Taehkook)

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines