SwanFire

SwanFire

  • WpView
    LECTURAS 1,564
  • WpVote
    Votos 244
  • WpPart
    Partes 9
WpMetadataReadContenido adultoContinúa5h 21m
WpMetadataNoticeÚltima publicación vie, jul 25, 2025
تمام تار و پودم به تو وصل بود، پینه شده بر زخم‌های قدیمی‌ات... هنوز هم هست. کیلومترها فاصله داری، اما حس می‌کنم ناخوش‌احوالی. آن‌قدر بد قلبم را شکستی که صدایش به گوش دنیا رسید، آسمان گریست، خورشید و ماه از درد من پنهان شدند. راستش را بگو... بابت این دوری ناراحتی؟ یا فقط منم که هنوز در این ویرانی مانده‌ام؟ نفسِ ریه‌های آلوده‌ام، خودت رفتی، رها کردی... یادت هست؟ می‌گفتی از رفتن می‌ترسی، اما رفتی... فرار کردی... از منی که برایت مُردم. کاش مرده بودم، ولی این کابوس... کابوس رفتن تو بخاطر هیچ، واقعی نمی‌شد.
Todos los derechos reservados
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Darvin's Clover | VKOOK
  • ༄Little Nutella ༄
  • خون بَس
  • سرزمین پنهان. والدیورا
  • Snowy Wish
  • BLONDE
  • FOG2 {ziam} -COMPLETED-
  • 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙢𝙖𝙟𝙚𝙨𝙩𝙮 [KookV]
  • Can I heist your embrace?!
  • Cwtch

┊Summary: شبدر داروین... کلمه غریبیه، وقتی اولین بار شنیدمش انگار همون کلمه ای بود که لازم بود بلندم کنه، کلمه ای که ما رو وارد دنیای شخصیت هامون میکنه... همه چیز از جونگکوک سیزده ساله ای شروع شد که هیچوقت فکرش رو نمیکرد، یه دوچرخه سواری ساده اینطور سایه تنهایی رو روی زندگی خودش و تهیونگ بندازه...حالا بیست سال، تاوان راضی کننده ای برای سرنوشته؟ ┊Teaser: _ باهام بخواب... _چ... جونگکوک جراتی به خودش داد و در حالی که تلاش میکرد نگاهش رو از عضلات مرد منحرف کنه با صدای بلند تری گفت: _ گفتم باهام بخواب! _ مطمئنی ولیعهد؟ من غریزه‌ی جنسی کنترل نشده ای دارم... نگاه مستقیم و مطمئنش رو به چشمهای تهیونگ داد و مثل خودش جواب داد: _ بذار من به فکر اون بخش باشم، من اولین بارمه...تو باید به فکر لذت بردن من باشی! تهیونگ که تمام این مدت فکر نمیکرد چنین چیزی رو ازش بشنوه، ابروهاش رو بالا فرستاد و نگاهش رو توی اتاق چرخوند: _ اینجا؟ کلی مهمون بیرونه! جونگکوک کت جینش رو روی تخت انداخت و در حالی که گره‌ی کش موش رو از پشت محکم میکرد، لبخندی پر از شرارت زد. _ دقیقا همینجا...حالا اون درو قفل کن و نشونم بده چی بلدی ببر وحشی! پیج نویسنده: @sylvie_fic ┊Genres: Romance, Drama, angst, smut ┊Couple: Vkook, Hopemin ┊Writer: Sylvie☀️ ┊Up: Saturday

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido