Girl With A Pearl Earring

Girl With A Pearl Earring

  • WpView
    LECTURAS 304
  • WpVote
    Votos 11
  • WpPart
    Partes 33
WpMetadataReadConcluida vie, ago 29, 2025
WpInfo
Fanfic
TOMORROW X TOGETHER (TXT)
[به اتمام رسیده.] "راستشو بگو...ترسیدی؟" دیگه خبری از صدای فریاد نبود. درحقیقت، گوینده ی صدا هم عوض شده بود. "اگه از اون در بگذریم..." چشماش رو باز کرد. با دیدن چیزی که رو به روش دید، لرزید. "فقط درد در انتظارمونه." تمام زمین پر از خون شده بود. در مرکزش، تابلوی نقاشی قرار داشت. تابلویی که دقیقا رو به روش قرار گرفته بود. دختری با گوشواره ی مروارید. *** ژانر داستان: انگست، فانتزی [خون آشام ها و جادوگر ها توش وجود دارن.] از گروه های اِن هایپن و بی تی اس داخلش هستن. (از گروه های دیگه هم هستن.)
Todos los derechos reservados
#20
tomorrowxtogether
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Lovelorn
  • Lunafloraⱽᵏ | لونافلورا
  • Little Hyung | هیونگ کوچولو
  • SOLUS
  • Losers Club[hyunlix]
  •  𝙃𝙞𝙙𝙙𝙚𝙣 𝙥𝙪𝙡𝙨𝙚/نبـض پنهــــان
  • Russian Vodka ᴷⱽ
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • My little boy in pain

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido