Robbers
  • WpView
    Reads 162
  • WpVote
    Votes 25
  • WpPart
    Parts 4
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Dec 12, 2025
"سارقین" جسم سختی به گلوش فشار میاورد و باعث درد وحشتناکی تو اون ناحیه میشد. چشم هاش میسوخت ولی حتی نمیتونست اشک بریزه. بدنش به شکل وحشتناکی میلرزید اما با این حال انگار همه بدنش تبدیل به سنگ شده بود، حتی توانایی تکون دادن انگشت هاش رو هم نداشت. بدون اینکه حتی پلکی بزنه با چشم های سرخ و براقش به دست هاش که با اون مایع لزج و سرخ پوشیده شده بود نگاه میکرد. "من اشتباه کردم" این تنها جمله ای بود که تو ذهنش میچرخید. ________ چی میشه اگه ۸ تا آدمی که به ته خط رسیدن بخوان برای آخرین بار سکه شانس شون رو پرتاب کنن و سرقتی غیرممکن رو انجام بدن؟ یک خلافکار / یک پزشک / یک اشراف زاده ترد شده/ یک قاتل/ یک جیب بر/ یک قمارباز / یک بندباز سابق سیرک / یک جواهرساز
Creative Commons (CC) Attribution
#4
chanjin
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • distance
  • Love square
  • جوانکاری😭🥹💕
  • Paradise |ᵛᵏᵒᵒᵏ
  • CONVERT
  • dark night
  • ℬ𝓊𝓈 ℴ𝒻 𝓂𝓎 𝓈𝒸𝒽ℴℴ𝓁/پاسی قوتابخانەڪەم
  • Girl Of Midgard
  • Secret Agent
  • DeLioN
distance

اون عوضی بچه منو پنج سال پیش با خودش برد. انگار اب شده رفته زیر زمین هیچ اثری ازش نیست. هه به محض پیدا کردنش انتقامی رو ازش می گیرم تا بفهمه من توی این پنج سال چی کشیدم. بچه ها این فیک رو نمی دونم چطور یه اسپویل ریز بدم که مشتاق خوندنش شید. میدونید دیگه اگه یه اسپویل کنم کل فیکم لو میره و اون حسی منتظر و انتظار کشیدن رو درون شما خیلی کم می کنه. بعد این فیک فکر کنم فقط مختص تهکوک باشه و غمگین هست ولی پایان خوبی داره. مرسی همایت می کنید از این یکی فیکمم.

More details
WpActionLinkContent Guidelines