[The Phantom of the Opera]
[شبح اپرا]
من فقط یک قدم با بزرگ ترین آرزوی عمرم فاصله داشتم. فقط یک قدم برای اینکه صدام رو به گوش تمام دنیا برسونم. "ولی من کشته شدم، توی یک قدمی آرزوها کشته شدم."
___________
سال ۱۹۵۰ایتالیا
زمانی که تمام خواننده های اپرا یکی یکی به دست شبح اپرا یعنی همون مرد سیاه پوشی که بعد از پایان اجراها توی اتاق استراحت می ایستاد کشته می شدن. شبح اپرا دنبال چی می گشت؟ دنبال خون؟ سیاهی؟ یا سکوت؟
این داستان ماورایی و خون اشامی نیست
×برخی از تجربیات داخل داستان بر اساس زندگی واقعی است.×
ژانر:درام، رومنس،جنایی،ماجراجویی،کمی ترسناک
کاپل ها:چانبک، کایسو
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.