Subversive🥀

Subversive🥀

  • WpView
    Odsłon 566
  • WpVote
    Głosy 126
  • WpPart
    Części 16
WpMetadataReadDla dorosłychW trakcie
WpMetadataNoticeOstatnia publikacja czw., gru 4, 2025
WpInfo
Fikcja
Fantasy
He was the light He was the dark He was the pain He was the affliction He was the agony He was the nightmare He was the tragedy The light in my darkness The Relief for my pain The water on my Rage fire The ointment for my suffering The Courage to overcome nightmares The Heat on My Cold Body The Tattoos on my scars My Peace My Rage My Smile My Freedom My light My Breath My sense of humor He Was In me He Was ... Me I didn't know... 🥀 #معرفی #واژگون 🥀 #Subversive 𒈔 @Dark_Mind_Fics
Wszelkie Prawa Zastrzeżone
Dołącz do największej społeczności pisarskiejOtrzymuj spersonalizowane rekomendacje dzieł, zapisuj ulubione dzieła w bibliotece oraz komentuj i głosuj, aby rozwijać swoją społeczność.
Illustration

To może też polubisz

  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • The miracle of birth
  • هل سيعود كل شي...؟
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • گـــەوهــ�ەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • ~Where's My Angel❄
  • Daddy And Little Girl
  • womb of oblivion
  • CHROMANDA | VKOOK
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ

[کامل شده] کاپل: تهکوک [تهیونگ تاپ] ژانر: رومنس، فلاف، فانتزی، اِلف[پری بالدار]، اسمات، سوییت، هپی اند. جئون جونگکوک یه پسره که به شدت عاشق پری هاست و یه زندگی روزمره داره که به شدت ازش خسته شده و دنبال یکم هیجانه. خوشبختانه همه چیز با تهیونگی که با سن نامعلوم و یه راز خیلی بزرگ وارد دبیرستانش میشه تغییر میکنه و جونگکوک چیزهایی رو تجربه میکنه که حتی خوابشون رو هم نمیدیده! چی میشه اگه تهیونگ یه پری باشه که از عشق فراریه ولی قلبش برای جونگکوک بتپه؟ چی میشه اگه جونگکوک راز تهیونگ رو بفهمه و قول بده کنارش بمونه؟ ~~~~~~~~~~~~~ قسمتی از داستان: تهیونگ در گوشش آروم زمزمه کرد: -میدونی چرا نمیشه وسط بوسه نفس کشید؟ جونگکوک که کنجکاو شده بود، عقب کشید و به چشم های تیره اش خیره شد. با یه حالت بچه گونه گفت: +خب واسه اینه که راه تنفسمون بسته میشه. لبخند گرمی بخاطر لحن کیوتش زد و دستش‌ رو روی گونه ی جونگکوک کشید: -چون ارزش بوسه و نفس کشیدن یکیه... و بعد لبهاش رو روی لبهای خرگوشش گذاشت. ~~~~~~~~~~~~~~~~ +نمیخوای دست از بازی کردن با ضربان قلب من برداری؟ -وقتی قراره مال خودم باشه چرا باید دست بردارم؟ ~~~~~~~~~~~~~~~~ Writer: Darya🌊 Start: 1 Mordad 00 Finish: 24 Bahman 00

Więcej szczegółów
WpActionLinkWytyczne Treści