Did You Stay?

Did You Stay?

  • WpView
    LECTURAS 290
  • WpVote
    Votos 70
  • WpPart
    Partes 4
WpMetadataReadConcluida mié, ene 22, 2025
بکهیون متفاوت بود ❄️🔥 اونقدر متفاوت که همه ازش فراری بودن بکهیون به تنهاییش عادت کرده بود اما اگه یه روزی بیاد که دیگه تنها نباشه چی ؟ Genre: Fantasy ,Romance , Historical Chanbeak
Todos los derechos reservados
#3
multishot
WpChevronRight
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • Save meᯓDrarry
  • can you come back?
  • FALLING~larry~
  • Just Hold On(completed)
  • NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed]
  • Hold My Hand[Wincest]
  • Nepenthe
  • heartlight
  • My broken heart(Ziam♡)
  • Not - [completed]

صدای تازیانه ی بی رحمِ آذرخش که بلند شد، تحمل پسرک پایان یافت و بغض بزرگی که در گلویش سنگینی می کرد شکسته شد.بدون کوچکترین اهمیتی برای غرور ارزشمندش، اجازه داد که قطره های اشکش، به ارامی بر روی گونه اش جاری شوند و به روی زمین سخت بیفتند. وجودش از وحشت و غم پر شده، و ترس از تنهایی دوباره مانند طوفانی عظیم، به او هجوم برده بود. با صدای ضعیف و ارامش زمزمه کرد: «تقصیر من نیست که به این سرنوشت تاریک و ترسناک دچار شدم! من محکوم شدم به رنج کشیدن تاابد..و ازت میخوام منو درک کنی.تو نمیدونی که چقدر میترسم؛ من میترسم از تاریکی، از تنهایی، از اتفاقاتی که قراره برام بیوفته.من از اینده میترسم، درا!» در حالی که با آستین آغشته به خونش،جلوی صورتش را گرفته بود، بریده بریده گفت: «لطفا نجاتم بده.منو ببر یه جای دور که هیچکس دستش بهم نرسه.اصلا.. بیا باهم فرار کنیم!»

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido