ClavierOfBody

ClavierOfBody

  • WpView
    Reads 6
  • WpVote
    Votes 1
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Tue, Feb 4, 2025
کِلاویه های تَن ناشناسی نوشت، یاد آن روزها افتادم. یاد روزهایی که تنم زیر انگشتانت نقش کلاویه‌ها را برایت بازی میکرد. تو چه ساکت مینواختی! بند بند وجودم یاد آن روزهای خوب افتاده است. و حالا من اینجا در کُنجِ سردم زندگی میکنم. گریه میکنم مچاله میشوم میخوابم مینشینم و چای مینوشم. و دوباره گریه میکنم... آرامشم روزی در نوک انگشتان نوازنده‌ات خلاصه شده بود. و حالا پنجه هایت به جای تنم بر افکارم چنگ شده اند و از نواختن دست نمیکشند. دیگری در پاسخ لب‌ زد: آن روز‌ها از ذهنم پاک نمیشوند. روزهایی که تنت زیر انگشتانم نقش کلاویه‌هارا بازی میکرد. در سکوت به سخنانت گوش میدادم. دلتنگ روزهای خوبمان هستم. اما الان چیزی جز سیاهی در زندگی‌ام نمیبینم. کاری که به من آرامش میداد، الان خوره‌ی روحم شده است. آرامشم در وجودت و عطر بدنت زیر لمس دستانم، جا مانده. پنجه‌هایم بجای نواختن، به روحم چنگ میزنند. 𝑁𝑎𝑚𝑒: 𝘾𝙡𝙖𝙫𝙞𝙚𝙧 𝙊𝙛 𝘽𝙤𝙙𝙮 𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: 𝙨𝙚𝙘𝙧𝙚𝙩𝙨' 𝙧𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚' 𝙥𝙨𝙮𝙘𝙝𝙤𝙨𝙞𝙨 𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: 𝙁𝙖𝙈𝙖 𝑈𝑝𝑙𝑜𝑎𝑑 𝑡𝑖𝑚𝑒: 𝙁𝙧𝙞𝙙𝙖𝙮
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • Wrong number
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • 💎••SpotLight••💎
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines