Story cover for HAMMER by user17516209
HAMMER
  • WpView
    Membaca 213
  • WpVote
    Vote 26
  • WpPart
    Bab 4
  • WpView
    Membaca 213
  • WpVote
    Vote 26
  • WpPart
    Bab 4
Lengkap, Awal publikasi Feb 17, 2025
_ تو اونو کشتی!
_ این برای علم بود.

_ بلخره درمانش رو پیدا کردم...

_ کمپانی استارک!
گوش های خرگوشی پیتر با شنیدن صدای می سیخ شد
_ چی؟!

سوزشِ روی گوش هاش باعث شد از ته دلش جیغ بزنه. 
_ بس کن... ازت خواهش میکنم!
_ بس میکنم خرگوش... وای اول اینو جواب بده‌‌‌..
مرد مکث کرد و پیتر از سوزش و درد وحشتناک روی گوش هاش دوباره جیغ کشید
_ میتونی چیزی که ازت میخوام رو پیدا کنی...؟

یه داستان راجب دنیای مارول و ژانر هیبرید🫂
بخونید و امیدوارم که لذتش رو ببرید.
Seluruh Hak Cipta Dilindungi Undang-Undang
Daftar untuk menambahkan HAMMER ke perpustakaan kamu dan menerima pembaruan
atau
#348فارسی
Panduan Muatan
anda mungkin juga menyukai
Part of he[Z.M] oleh Spzolfax
54 bab Bersambung
زین نفس عمیقی کشید و دستش رو تو جیب کتش فرو برد. -دیگه نمی‌خوامت؛ خسته کننده شدی! با نیشخند غلیظی گفت و نفهمید لحن سردش باعث یخ بستن قلب اون شد. اون هم نمی‌خواست اما.. مجبور بود! لیام به سمتش دوید و محکم بازوی اون رو بین ناخن‌هاش گرفت. -تو بهم.. تو بهم قول داده بودی زی تند تند پلک می‌زد تا از ریزش اشک‌هاش جلوگیری کنه اما موفق نشد و اولین قطره‌ی اشک زمانی از چشم‌هاش پایین افتاد که زین با بی‌رحمی بازوش رو از دست اون بیرون کشید. -قولی در کار نبود؛ همه‌ش بازی بود. با عصبانیت غرید و روش رو از اون برگردوند. -برو سراغ زندگیت! گفت و با اخم راه اومده رو برگشت و این لیام بود که با اشک به جای خالی اون چشم دوخت و به صدای بلند اون تو ذهنش گوش سپرد -فراموش نکن احساس من به تو واقعی ترین چیز تو این بازیه! از نظر تو شکست چیه؟! از دست دادنِ کسی؟! زمین خوردن تو راه موفقیت؟! نمیدونم.. اما از نظرِ اون.. شکست تنها و تنها رفتنش بود.. همین! رفتنی که اتفاق افتاد نه تنها قلبِ اون رو.. بلکه قلب هر دوی اون ها رو اسیر خودش کرد و حالا.. اینجا.. دقیقا کنارِ میدانِ ساعت.. دیگه چشم های اون پسر نمیخندید و این.. عمق فاجعه بود! فاجعه ای که ناخواسته رخ داده بود و اون رو کشته بود.. اما باید پا پس می‌کشید؟ Start: 5 January 2020
 king's royal omega. (امگای سلطنتی پادشاه) oleh a4w4_fiction
24 bab Bersambung
- باید این رو بدونین شاهزاده، اگر این ازدواج‌ رخ بده شما هرگز عشق من رو نخواهید داشت. من هیچ وقت عاشق شما نمیشم. امگا لبخند کمرنگ و تلخی زد اما در قیافه‌اش آرامشی خاص نمایان بود. -‌متوجهم. - و شما اجازه‌ی ورود به اتاق خواب من رو نخواهید داشت. من به شما توی هیت کمک نمیکنم و شما به من توی رات کمکی نمیکنین. گرچه من میتونم وقتم رو با امگاهای دیگه بگذرونم. اما شما نمیتونید با کس دیگری ارتباط داشته باشین. سر تکون داد: متوجهم. نیشخندی واضح روی لب های پادشاه شکل گرفت و آتیش درون چشم هاش شعله ورتر شد. - و این به این معنیه که شما هرگز فرزندی نخواهید داشت. - متوجهم سرورم. چشای آروم و لحن خونسرد امگا اون رو عصبانی میکرد. مطمئن بود امگایی پیدا نمیشه که این شرایط رو به همین سادگی قبول کنه. - متوجهی داری با خودت چیکار می‌کنی امگای جوان؟ وگاس لحن رسمی رو کنار گذاشت و با سری کج به امگایی که داشت با دستای خودش آیندش رو خراب میکرد چشم دوخت. - متوجهی داری چه معامله‌ای با زندگیت میکنی؟ تو هرگز طعم عشق و زندگی معمولی رو نخواهی چشید. تا روزی که بمیری تنها خواهی موند. قیافه‌ی امگا تغیی
anda mungkin juga menyukai
Slide 1 of 10
Lips on your skin|Kookv cover
Part of he[Z.M] cover
I hate you but I love you / j2 / wincest / jensen x jared cover
احساسات ماه cover
Moonbound Hearts |YVKM| cover
MY RED BALERINA 2 💌 cover
یک عاشقانه تصادفی cover
🚪𝐈'𝐦 𝐃𝐲𝐢𝐧𝐠, 𝐁𝐮𝐭 𝐃𝐨𝐧'𝐭 𝐋𝐞𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞🔑 cover
 king's royal omega. (امگای سلطنتی پادشاه) cover
Hogwarts legacy cover

Lips on your skin|Kookv

33 bab Lengkap

[] Completed [] •• - " من مجانی برات مسابقه نمیدم کیم تهیونگ! باید در ازای بدهکاریای تو به اون هیوک عوضی یه چیزی هم نصیب خودم بشه ، درست نمیگم؟!" - "من...من چیزی ندارم که بهت بدم جانگکوک..." - " اشتباه نکن! تو خودتو داری! " •• Kookv 🔞 •• - " میخوای بگی که همه عمرت رو توی یه گاراژ گذرونده بودی؟! " - " یونگی هیونگ...حالا ازم متنفر شدی؟! " - " متنفر؟! اونم بخاطر اینکه بابای روانیت کل زندگیت تو رو زندانی کرده بود؟! تو یه احمقی جیمینا! " •• Yoonmin 🔞 ~ تایپ فن‌فیک : INTP •° این فیک خودمه و به هیچ عنوان حق ندارید جای دیگه بذاریدش! °•