nightmare

nightmare

  • WpView
    Reads 144
  • WpVote
    Votes 11
  • WpPart
    Parts 2
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Mar 6, 2025
یک روز صبح، وقتی آفتاب هنوز حتی به دنیا لبخند نزده بود، همه‌چیز به هم ریخت. زندگی مثل یک طناب پاره شده به تکه‌های کوچک تبدیل شد. وقتی مرگ دیگر هیچ ترسی نداشت، تنها چیزی که مانده بود، تاریکی و خاطراتی بودند که نمی‌شد فراموش کرد. روزها گذشتند و من این‌جا ایستادم، خسته از جنگیدن برای چیزی که هیچ‌وقت به دست نیاوردم. و حالا، چیزی از گذشته برگشته است. نه برای رهایی، بلکه برای آتش زدن آنچه هنوز در درونم باقی مانده. Telegram id: destiel_nightmare
All Rights Reserved
#8
کستیل
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Amygdala ″kookv″
  • Two bad boys and a baby boy  :)
  • بۆچی ئازارت دام
  • The 27th Oath
  • ﮼سەماکردن،لەگەڵ،شەیتان🤷🏻‍♀️💯
  • 𝑴𝒚 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑰𝒔 𝑲𝒊𝒓𝒂
  • Game Over
  • العمليه السوداء التي غيرت مصير ترف و سعود
  • رفێندرام لەلایەن دوژمنی باوکمەوە
  • CAFUNE

نوه بزرگترین قاضی کره هیچ نمیدونست که قراره عاشق مردی بشه که زندگیش رو به جهنم کشونده...

More details
WpActionLinkContent Guidelines