Story cover for The Loop by ParkMatilda
The Loop
  • WpView
    Leituras 9
  • WpVote
    Votos 3
  • WpPart
    Capítulos 1
  • WpView
    Leituras 9
  • WpVote
    Votos 3
  • WpPart
    Capítulos 1
Em andamento, Primeira publicação em fev 25, 2025
در میان ویرانه‌های جنگ، آخرین بازمانده‌ی بشر، خون‌آلود و خسته، زانو می‌زند. دنیا رو به نابودی است. هیولاهای نفارون شهرها را بلعیده‌اند، امید مرده، زمان از دست رفته. اما او یک شانس دارد-جادویی ممنوعه، طلسمی که می‌تواند همه چیز را به عقب بازگرداند.

با دستانی لرزان، حلقه‌های خونین را رسم می‌کند، گره‌ها را یکی پس از دیگری می‌بافد، و ریسمان مرگ را آماده می‌کند. اما هر گره، بهایی دارد-خاطره‌ای که محو می‌شود، تکه‌ای از وجودش که برای همیشه از دست می‌رود. تا جایی که تنها یک چیز باقی می‌ماند: خاطره‌ی کسی که برایش جنگیده بود.

وقتی آخرین گره بسته می‌شود، زمین می‌لرزد، تاریکی همه‌جا را فرا می‌گیرد، و او لبخند می‌زند. چون می‌داند این پایان نیست-این یک شروع دیگر است.
Todos os Direitos Reservados

1 capítulo

Inscreva-se para adicionar The Loop à sua biblioteca e receber atualizações
ou
#16جدید
Diretrizes de Conteúdo
Talvez você também goste
LUNARIS , de rey_iam
2 capítulos Em andamento
درحالی که به روبه روش خیره بود و غرق در افکار گمشده اش، یک نفر صندلی کنارش رو عقب کشید و بدون هیچ سرو صدایی پشت کانتر نشست. آرُون از بوی شیرین هاله ی ملیحی که داشت و سطح مانای ملایمش ،کنجکاو شد که به سمت اون شخص، گردنش رو کج کنه. اون مرد قد بلند، با صدای عمیق و گیرایی که داشت یه نوشیدنی سفارش داد و آرُون کنجکاوانه نگاهش می‌کرد. به نیمرخ کسی که با وجود کم حرف بودنش، پررنگ ترین حضور رو داشت خیره شد. صورتش خوش فرم و بینی استخونی داشت، پوست رنگ پریده و موهای سفید و درخشانش تا روی کمرش ریخته بودند و مقداری از اونها به زیبایی بافته شده بودند. وقتی که نگاهش به سمت شخصی که با وزن سنگینی زل زده بود بهش چرخید. آرون تونست اون چشمای خاص کشیده که مژه های بلندش روی کره های گرد آمیتیست رنگ سایه انداخته بود رو ببینه. و ناگهان نفسش قطع شد. زمان به کندی قدم میزد و صداهای اطراف توی پس زمینه فرو رفته بود. اون چشمها به طرز فجیعی آشنا بودند، آشنایی از دورانی دور و فراموش شده. نا باورانه لب زد _آگنار !... اون شخص در سکوت بهش خیره شد، لبخند آرومی روی لبهاش نشست و همچنان چشمای گیرا و مهربونش کمی هلالی شدند.
Talvez você também goste
Slide 1 of 10
𝔐𝔶 𝔖𝔞𝔲𝔱𝔢𝔯𝔫𝔢𝔰 | سوترن من cover
𝓑𝓲𝓽𝓽𝓮𝓻𝓼𝔀𝓮𝓮𝓽 𝓒𝓪𝓹𝓹𝓾𝓬𝓬𝓲𝓷𝓸 ☕ cover
For a moment | Drarry cover
چشمان دیگر _The other eyes cover
Lust/VKOOK cover
LUNARIS  cover
Lutan | Vkook cover
Mellilla  cover
Silver and sea🌊🌊🌊 cover
𝒅𝒆𝒂𝒅 𝒋𝒂𝒔𝒎𝒊𝒏𝒆  cover

𝔐𝔶 𝔖𝔞𝔲𝔱𝔢𝔯𝔫𝔢𝔰 | سوترن من

3 capítulos Em andamento

"در پادشاهی‌ای که وفاداری قانون است، عشق ممنوعه‌ی ولیعهد سالواتور به پرنس رافائل، پسر صیغه‌ی پدرش، خیانتی آشکار به تاج و تخت است. این پیوند نه تنها جان آن‌ها، بلکه سرنوشت کل قلمرو را تهدید می‌کند. سالواتور در نهایت چه انتخابی خواهد کرد؛ سنگینی تاج یا شراب شیرین‌‌اش؟ سرنوشت روابط ممنوعه، سیاست‌های پلید و انتظارات سهمگین چه خواهد شد؟"