غلاف قصة The Loop بقلم ParkMatilda
The Loop
  • WpView
    مقروء 9
  • WpVote
    صوت 3
  • WpPart
    أجزاء 1
  • WpView
    مقروء 9
  • WpVote
    صوت 3
  • WpPart
    أجزاء 1
مستمرّة، تم نشرها في فبر ٢٥, ٢٠٢٥
در میان ویرانه‌های جنگ، آخرین بازمانده‌ی بشر، خون‌آلود و خسته، زانو می‌زند. دنیا رو به نابودی است. هیولاهای نفارون شهرها را بلعیده‌اند، امید مرده، زمان از دست رفته. اما او یک شانس دارد-جادویی ممنوعه، طلسمی که می‌تواند همه چیز را به عقب بازگرداند.

با دستانی لرزان، حلقه‌های خونین را رسم می‌کند، گره‌ها را یکی پس از دیگری می‌بافد، و ریسمان مرگ را آماده می‌کند. اما هر گره، بهایی دارد-خاطره‌ای که محو می‌شود، تکه‌ای از وجودش که برای همیشه از دست می‌رود. تا جایی که تنها یک چیز باقی می‌ماند: خاطره‌ی کسی که برایش جنگیده بود.

وقتی آخرین گره بسته می‌شود، زمین می‌لرزد، تاریکی همه‌جا را فرا می‌گیرد، و او لبخند می‌زند. چون می‌داند این پایان نیست-این یک شروع دیگر است.
جميع الحقوق محفوظة
قم بالتسجيل كي تُضيف The Loop إلى مكتبتك وتتلقى التحديثات
أو
#17جادو
إرشادات المحتوى
قد تعجبك أيضاً
.Ruby. KOOKV بقلم ah_fiction
فصلان (2) مستمرّة
《یاقوت سرخ》 «وقتی قلبت اسیر تاجی باشه که بوی عشق نمی‌ده، چطور می‌تونه برای همیشه بتپه؟» در دنیایی که سلطنت، قانون طبیعت رو هم زیر پا گذاشته، تهیونگ، یک امگای ظریف اما سرسخت، ناخواسته وارد قصری می‌شه که پر از نگاه‌های سرد و کلمات زخمه. جونگ‌کوک، پادشاه مغرور آلفا، از امگاها متنفره... اما سرنوشت اون‌ها رو به هم زنجیر کرده. تهیونگ قند خون داره. انسولینش مثل نجاته... ولی برای جونگ‌کوک، هیچ چیزی مهم‌تر از غرورش نیست-حتی اگر پدرش در بستر مرگ تنها یک آرزو داشته باشه: دیدن عشق واقعی بین وارثان سرزمین. آیا عشقی در خاک سرد قصر خواهد رویید؟ یا عطری که بین‌شون شکل می‌گیره فقط یک رد موقته روی زخم‌های کهنه‌ست؟ ژانر: امگاورس | سلطنتی | عاشقانه | درام | آمپرگ | اسمات | ❌ هشدار محتوایی: این داستان شامل محتوای احساسی قوی، برخوردهای سرد عاطفی، صحنه‌های اسمات، بارداری مردانه (Mpreg)، نشانه‌گذاری (Marking)، و لحظاتی از خشونت احساسی است. لطفاً با آگاهی مطالعه کنید. مناسب افراد بالای ۱۶ سال.
عروس سایه‌ها بقلم Veraluna0
26 أجزاء مكتمِلة
"عروس سایه‌ها" [کامل شده] در دنیایی که عشق یک افسانه فراموش‌شده است، ازدواج‌ها به قیمت خون بسته می‌شوند. "رینارا ورسیلیس" شاهزاده‌ای است که از کودکی می‌دانست سرنوشتش به سایه‌ها گره خورده. او نامزد "دیمیتریا مورگاروس" است-حاکمی مرموز که چهره‌اش هرگز در نور دیده نشده، مردی که می‌گویند حتی شیاطین هم از او می‌ترسند. اما چرا؟ چرا کسی که هرگز او را ندیده، از ابتدا به او تعلق داشته است؟ شب قبل از عروسی، رینارا تصمیم به فرار می‌گیرد. اما حقیقتی که در دل تاریکی انتظارش را می‌کشد، چیزی فراتر از یک ازدواج اجباری است. سایه‌ها او را می‌شناسند. زمزمه‌هایی در گوشش نجوا می‌کنند. در آینه‌ها چشمانی را می‌بیند که متعلق به خودش نیستند. و مهم‌تر از همه، دیمیتریا همیشه می‌داند که او کجاست. "فرار نکن، عروس من. سایه‌ها همیشه راه بازگشتت را پیدا می‌کنند." اما وقتی رینارا پرده از راز این ازدواج برمی‌دارد، متوجه می‌شود که خودش هم بی‌گناه نیست. او هیچ‌وقت یک قربانی نبود، بلکه آغاز این نفرین بوده است. حالا که حقیقت فاش شده، آیا او حاضر است در کنار مردی زندگی کند که از صدها سال پیش در سایه‌هایش پنهان شده بود؟ یا فرار خواهد کرد و اجازه می‌دهد تاریکی همه چیز را ببلعد؟ تم‌ها: #ازدواج_اجباری، #عشق_ممنوعه، #نفرین‌ه