وقتی رازهای پنهان خانوادهی کیم یکی پس از دیگری فاش میشوند، مرز بین عشق، خیانت و بقا محو میشود. حالا یک سؤال پیش میاد، اونها برای حقیقت چقدر حاضرن بپردازن؟
***
_ اگر چیزهایی که میدونی رو به من نگی، قربانی بعدی تویی.
مرد با کف دست، ضربهای محکم به دیوار پشتسر پسر روبهرویش زد. چشمهاش از تعجب گرد شده بود و برای لحظهای در سکوت به مرد خیره موند.
_ نمیدونم چرا فکر میکنی میتونی من رو تهدید کنی. بالأخره تو فقط یک بادیگارد سادهای، مگه نه؟
لحنی پر از تمسخر در صداش موج میزد. چهرهی مرد از حالت سرد و جدیاش تغییری نکرد؛ اما پسر که حالا به خودش اومده بود، در ادامهی حرفش نیشخندی زد.
_ پسرهی احمق.
Sumali sa pinakamalaking komunidad ng pagkukuwentoMakakuha ng personalized na mga rekomendasyon ng kuwento, i-save ang iyong mga paborito sa iyong library, at magkomento at bumoto para lumago ang iyong komunidad.