غلاف قصة ma déesse ( Continue )  بقلم helenstari
ma déesse ( Continue )
  • WpView
    مقروء 214
  • WpVote
    صوت 23
  • WpPart
    فصول 3
  • WpView
    مقروء 214
  • WpVote
    صوت 23
  • WpPart
    فصول 3
مستمرّة، تم نشرها في مارس ١٤, ٢٠٢٥
" دارم دیوونه میشم مادر .. نمیتونم فکر کردن بهشو تموم کنم. هر دقیقه هر ثانیه همیشه توی ذهنمه اما نمیتونم چیزی بهش بگم "
جميع الحقوق محفوظة
قم بالتسجيل كي تُضيف ma déesse ( Continue ) إلى مكتبتك وتتلقى التحديثات
أو
#121minsung
إرشادات المحتوى
قد تعجبك أيضاً
Łuŋa fºresŧ بقلم SarahMp8
17 أجزاء مستمرّة
کابوس های تکراری، جنگل مه گرفته و صدای گرگی که از دور صداش می‌زد. جونگکوک نمی‌فهمید چرا، ولی هر بار که بیدار می‌شد، احساس تعلق داشت . به اون جنگل اون گرگ.. یه روز تصمیم گرفت به اون جنگل بره. با نقشه و مسیرهایی که از یه انجمن طبیعت‌گردی پیدا کرده بود، جایی که محلی‌ها می‌گفتن "گرگ‌ها هنوز اونجا حکومت می‌کنن." وقتی که پشیمون شده بود از اومدنش،تصمیم گرفت روی یه تکه سنگ بشینه تا نفسی بگیره، و همون موقع صدایی از لابه‌لای درخت‌ها شنید. صدایی آروم، سنگین، منظم. چشمش که افتاد به گرگی سیاه با چشم‌های طلایی، نفَسش بند اومد. نه به‌خاطر ترس، به‌خاطر همون حس آشنایی لعنتی که مدت‌ها تو خواب‌هاش میدید. «تو... منو می‌شناسی؟» گرگ عقب نرفت. فقط سرش رو کمی کج کرد. همون‌جا، وسط مه و سکوت، یه چیزی بینشون شروع شد . و اون لحظه، جونگکوک هنوز نمیدونست با دنبال‌کردن اون چشم‌ها، وارد دنیایی شد که دیگه راه برگشتی نداشت. NAME: luna forest CAPLE:VKOOK GANER:omegavers.ampreg.smut.drama.comedy