
تموم شده هیونلیکس امگاورس "میدانی..." هیونجین در موهای نارنجی فلیکس نفس گرمش را رها کرد، "تمام آن سالهایی که پشت آن میز مینشستم، فقط بهانه ای بود تا بوی تو را حس کنم." فلیکس خندهاش را در پیراهن هیونجین پنهان کرد. "دروغگو. همیشه صورتت را توی لپتاپت چسبانده بودی." "برای این بود که کسی متوجه نشود..." هیونجین دستش را از زیر پیراهن فلیکس رد کرد، پوست گرم پشتش را لمس کرد، "...که چقدر به پنجرهٔ قنادی تو خیره میشدم."All Rights Reserved