غلاف قصة v بقلم nnnnnnnniiikiiikiki
v
  • WpView
    مقروء 3
  • WpVote
    صوت 0
  • WpPart
    فصول 1
  • WpView
    مقروء 3
  • WpVote
    صوت 0
  • WpPart
    فصول 1
مستمرّة، تم نشرها في مارس ٢٦, ٢٠٢٥
v
جميع الحقوق محفوظة

1 فصل

قم بالتسجيل كي تُضيف v إلى مكتبتك وتتلقى التحديثات
أو
إرشادات المحتوى
قد تعجبك أيضاً
Ma Little bunbun! بقلم Liana_1995
8 فصول مستمرّة
سازمان " Hybrid Wain " یه سازمان برگرفته شده از دانشمندان و بیزینس من هایی عه که بعد از سال ها اکتشاف موفق شدن دی ان ای انواع حیوانات رو با انسان ترکیب کنن و موجودات جدیدی به اسم هایبرید هارو به وجود بیارن. هیبرید ها درواقع دو رگه های بیگناهی هستن که چون بخشی از بدنشون یا نوع رفتارشون شبیه حیوون هاست توی جامعه از ارزش خیلی پایینی برخوردارن و محدودیت های خاصی برای نوع رفتار باهاشون وجود نداره. خرید و فروش هیبرید ها تو جامعه کاملا ازاده و هیچ هیبریدی نمیتونه بدون اینکه صاحبی داشته باشه ازادانه زندگی کنه. چی میشه اگه بین هزارجور پیچ و خمی که زندگی برای هرکسی در نظر گرفته سرنوشته شازده سرد و همیشه عصبی ماهم با یه هیبرید فسقلی تو هم گره بخوره؟ هاها بنظر فرشته عشق نقشه های خوبی برا این دوتا کشیده و با لبخند شرورش مشغول تماشای دوستای کوچولوی منه. ~Couple: Vkook,Yoonmin ~Genre: Hybride,Fantasy,Smut,DaddyKink,Fluff ~writer: Dian ~Update days: Unknown
👑OMEGA KINGDOM👑 بقلم SayeFrozan
22 فصل مستمرّة
❌️توقف به دلیل عدم حمایت کافی در طول آپ. در حال حاضر کار دیگه‌ای دوماهه شروع کردم و در حال حاضر ب۶ اولین فود پارت رسیده. در چنل پرپل‌بی‌تی‌اس فعالیت میکنم. برای خوندن فیکشن جدید بازی پدرانه به این چنل می‌تونین پیوندید. ممنون از صبوریتون❄️❌️ 👑 همه یک‌بار آرزو کردیم که در دنیای خیال پس ذهنمان زندگی کنیم. اما حاضر به پرداخت بهای سنگین برای این تغییر هستیم؟ دو دوست. یک نفرین یا آرزویی که اشتباه برآوده خواهد شد؟ تغییر سرنوشت. عشق و تباهی، خیانت و دوراهی. این کتاب به دست کدومشون نقطه پایان رو میذاره؟ کی سرنوشت این کتاب رو مینویسه؟ ᝰ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ ↬𝐍𝐚𝐦𝐞: Omega kingdom ↬𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: KookV, YoonMin ↬𝐆𝐚𝐧𝐞𝐫: Omegaverse, Angst, Drama, Smut, Mpreg ↬𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: Saya ᝰ﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏ + انتقام میگیرم. از همه اونایی که باعث شدن مجبور به این کار بشم انتقام میگیرم. مین یونگی، کاری میکنم برای مرگ بهم التماس کنی نه زنده موندن...... صدای فریاد هاش تن جونگکوک رو میلرزوند. دیدن تهیونگی که اینطور جلوش روی زمین افتاده بود و زجه میزد اصلا چیزی نبود که بتونه هضمش کنه. _ از من.. چی میخوای تهیونگ. فقط بهم بگو چیکار کنم تا یکم آتش خشم درونت، آروم بشه. + بازوی‌های من باش. و تیغه‌ی شمشیرم...