
درخشش خیرهکننده صحنه، نورهای رنگارنگ، و تشویق بیامان هواداران، همه و همه بخشی از زندگی هوانگ هیونجین بود. اما در پس این نقاب پر زرق و برق، قلبی پنهان میتپید؛ قلبی که درگیر عشقی ممنوعه شده بود. رابطهای که حکم پناهگاهی امن رو داشت با تراژدیای غیرمنتظره تمام معادلات پسر رو بهم ریخته بود. حالا ستارهی صحنه، باید با سایههای گذشتهاش روبرو میشد. سوالات بیپاسخ، احساس گناه، و عشقی که برای همیشه از دست رفته بود. زنجیرهای طلایی رنگ شهرت تن خستهاش رو به بند کشیده بود و مسئولیت سخت محافظت از اعضای گروهش، زانوهای آسیب دیدهاش رو مجبور به زمین خوردن میکرد. صدای فریاد عکاسها توجهاش رو از نور کورکنندهی دوربینهاشون میگرفت و قلبش رو به لرزه درمیاورد. باید از میون تاریکی، راهی برای رهایی پیدا میکرد.Todos los derechos reservados