هیچ وقت فکرشم نمیکردی ی روز باهمون حسرتی که نگاهش میکردی بهت نگاه کنه اما..... کارمای عشق : اسیر مافیایی شدم که همه از شنیدن اسمش هم میترسن اما نه من ی احمقم عاشقش شدم فقط با زل زدن به اون چشم ها دلمو بهش باختم اونم وقتی که نامزد سابقش داره برمیگرده تا باهاش ازدواج کنه... ی حس عجیبی داره انگار دیگه قلب ندارم انگار دیگه اون آدم سابق نیستم این بده یا خوب؟ شاید چون رها شدم و رها کردم باختم... چون بهشون اعتماد داشتم کاش هیچ وقت اعتماد نمیکردم کاش هیچ وقت باهاش نمیدیدمش کاپل :تهکوک، نامجین، یونگمین وکاپل های دیگه امگارس، ازدواج اجباری، عاشقانه، دوستانه مافیایی،
Detail lengkap