شازده اول با اخم کمی جلو اومد ولی با دیدن قیافه دقیق پسر تعجب کرد و برق عجیبی تو چشماش افتاد، انگار جواهری پیدا کرده باشه، زمزمه کرد:
«تو... زیبایی نادری داری. این چشمها...»
تهیونگ نفس عمیقی کشید با همون برق نگاه ولی با پوزخندی جدیدی که روی لب هاش ایجاد شده بود به سمت جونگ کوک رفت.
: امگا
دستش رو بلند کرد تا صورت زیبای روبه روش رو لمس کنه ولی همون لحظه، کوک با یه حرکت نینجایی، دستشو قفل کرد تو دست شازده، کشیدش جلو، خیلی ریلکس، با لبخند خرکی گفت:
«خوشبختم، منم جئون جونگ کوک هستم، آقای امگا! یه روز خوب با تخممرغ عسلی برات آرزو دارم! فعلا»
___________
ژانر: امگاورس، کمدی، درام، کمی پلیسی اکشن ، فانتزی ، هپی اند!
کاپل اصلی: ویکوک
کاپل فرعی : .....
آغاز در تاریخ 1404/1/22
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.