The untamed | KookV

The untamed | KookV

  • WpView
    Reads 2,660
  • WpVote
    Votes 289
  • WpPart
    Parts 37
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Jul 9, 2026
درحال آپ هر سرزمین خاص، دانش مخصوص به خودش رو داشت و این سری نوبت خاندان جئون بود تا تذهیب‌گرهای جوان رو در مقر ابر تعلیم بده. کیم تهیونگ هم به مقر ابر دعوت شده بوده؛ مکانی پر از قوانین و ممنوعیت‌ها؛ قوانینی که جونگ‌کوک، ارباب جوان مقر ابر، اون‌ها رو به تهیونگِ سربه‌هوا گوشزد می‌کرد. تهیونگ و جونگ‌کوک به طور اتفاقی درگیر مسائلی می‌شن که شرایط رو سخت، غم‌انگیز و پر از معما می‌کنه، اما باعث نزدیکی اون‌ دو به هم میشه. و دقیقا همون موقع ممنوعه‌ترین اتفاق زندگی تهیونگ می‌افته؛ اون عاشق ارباب جوان مقر ابر میشه. جونگ‌کوک این‌دفعه هم قوانین رو ارجعیت میده، یا چیزی مهم‌تر از قوانین خشک وجود دارن؟ مهم، مثل لبخند پر احساس تهیونگ... -------- تکرار کرد: « بذار برم، جونگ‌کوک! »
All Rights Reserved
#126
bts
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Losers Club[hyunlix]
  • 𝖪𝗂𝗌𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈 𖦹 𝖪𝖵
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Flight Night
  • EGO
  • Lovelorn
  •  𝐑𝐲𝐨𝐤𝐮𝐫𝐨🖤🌿Kookv~
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • My you

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines