Whisperline | SKZ

Whisperline | SKZ

  • WpView
    GELESEN 1,394
  • WpVote
    Stimmen 165
  • WpPart
    Teile 9
WpMetadataReadLaufend
WpMetadataNoticeZuletzt aktualisiert Do., Juni 4, 2026
WpInfo
Fanfic
Stray Kids
Science-Fiction
Dystopisch und Apokalyptisch
Krieg und Militär
در شهری که صدا سرکوب شده و هر کلمه‌ می‌تونه بهایی سنگین داشته باشه، مینهو، معلم زبان اشاره و هیونجین، پسر یکی از مقامات عالی‌رتبه حکومت، بی‌صدا عاشق هم می‌شن؛ عشقی که در سایه سکوت شکوفه می‌زنه و در لبخندها و نگاه‌ها معنا پیدا می‌کنه. اما وقتی صدای خودشون رو در یک سیستم ممنوعه پیدا می‌کنن، همه‌چیز دستخوش تغییر می‌شه. حالا، در مسیری پرخطر، باید برای عشق، آزادی و حقیقتی که پنهان شده، بجنگن. اون‌ها برای زنده‌ موندن، نه تنها باید از دست مأموران حکومتی فرار کنن، بلکه باید بفهمن چه کسی پشت پرده‌ی بازی صداها ایستاده و آیا عشق، می‌تونه در دنیایی که شنیدن جرمه، نجاتشون بده؟ «گاهی فکر می‌کنم اگه یه روز همه‌چی تموم بشه، فقط صدای نفس‌هات تو ذهنم می‌مونه. نه تصویرت، نه اسمت... فقط اون صدا. چون این‌جا-» دستش رو روی سینه‌اش گذاشت «-اینجا ضبط شده.» › COUPLE : HyunHo, ChanMin › GENRE : Dystopian, Romance, Smut, Mystery, Sci-fi, Action › Author : Kaeya
Alle Rechte vorbehalten
#12
minbin
WpChevronRight
Werde Teil der größten Geschichtenerzähler-CommunityErhalte personalisierte Geschichtenempfehlungen, speichere deine Favoriten in deiner Bibliothek und kommentiere und stimme ab, um deine Community zu vergrößern.
Illustration

Vielleicht gefällt dir auch

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • bunny and bear (Taehkook)
  • Wrong number
  • « تاراج » « 약탈 »
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • 💎••SpotLight••💎
  • kookv baby doll [ Completed ]

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

Mehr Details
WpActionLinkInhaltsrichtlinien