Step brother

Step brother

  • WpView
    LECTURES 7,906
  • WpVote
    Votes 696
  • WpPart
    Chapitres 10
WpMetadataReadEn cours d'écriture
WpMetadataNoticeDernière publication mar., mai 13, 2025
فیلیکس که از استرالیا بر میگرده که ببینه این بار مادرش با چه کسی ازدواج کرده ولی اگه اون فردی که مادر فیلیکس باهاش ازدواج کرده یه پسر هم سن یا بزرگتر از فیلیکس داشته باشه چی میشه..!؟
Tous Droits Réservés
#591
hyunlix
WpChevronRight
Rejoignez la plus grande communauté de conteursObtiens des recommandations personnalisées d'histoires, enregistre tes préférées dans ta bibliothèque, commente et vote pour développer ta communauté.
Illustration

Vous aimerez aussi

  • womb of oblivion
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • CHROMANDA | VKOOK
  • The miracle of birth
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • Daddy And Little Girl
  • هل سيعود كل شي...؟
  • ~Where's My Angel❄

فکر می‌کرد فقط یک خواب است. قرار بود فقط یک مهمانی باشد. > > شبی پر از خنده و آدم‌هایی که همه‌چیز را ساده می‌دیدند. > > اما در آن قلعه چیزی هست که به زندگی تعلق ندارد. > > > دریاچه‌ای سیاه... > قلعه‌ای که از میان یخ بالا آمده... > و چیزی که نامش را از زیر آب صدا می‌زند. > > اما خواب‌ها قرار نیست وارد زندگی واقعی شوند. > > قرار نیست پشت درها منتظر بمانند... > یا از گوشه‌ی شلوغ‌ترین اتاق‌ها نگاهت کنند. > > شبی که سامانتا به آن قلعه می‌رسد، همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد- > شاید حتی بیش از حد عادی. > > خنده‌ها... > گرما... > آدم‌ها... > > مخصوصاً آدم‌ها. > > چون بعضی رازها هرگز نباید به یاد آورده شوند. > > و بعضی چیزها... > باید برای همیشه زیر آب باقی می‌ماندند. و بدتر از همه > نگاهی که همیشه دنبالش است... حتی وقتی هیچ‌کس آنجا نیست. > > بعضی مکان‌ها بیشتر از آنچه باید، به یاد می‌آورند. > > و بعضی‌ها... > هرگز قرار نبود از آنجا خارج شوند.

Plus d’Infos
WpActionLinkDirectives de Contenu