یک عاشقانه تصادفی (فصل ۲)
«من طلاق میخوام!»
این حرف جان درحالیکه تازه یک ماه و نیمه ازدواج کرده، واقعا از ذهن به دوره!
مگر اینکه یه دلیل گنده پشتش داشته باشه...
و معلومه که دلیلی وجود داشت!
بابای وانگ ییبو که ناگهان از ناکجاآباد پیداش شده بود و میخواست پدرناتنیش باشه تا اون دوتا کفتر عاشق رو با انگ "برادر" به هم بچسبونه!
وضعیت آپ: تمام شده
نویسنده: ♧Fateme
ویراستار: 𝑴𝑨𝑺𝑼𝑴𝄢
ژانر: عاشقا نه، روزمره، اسمات، فان
تاریخ شروع: ۲۷ بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۳:۲۰ جمعه