Little miracle

Little miracle

  • WpView
    Reads 6,082
  • WpVote
    Votes 880
  • WpPart
    Parts 10
WpMetadataReadComplete Wed, Jul 2, 2025
یه آلفا و امگا به علاوه یه آلفا کوچولو! "چرا آپا باما زندگی نمیکنه؟ " "با هردوتون قهرم همه بچه ها والدینشون پیش همن به جز من!" الفا و امگایی که بعد از جدا شدن از همدیگه به خاطر دختر کوچولشون دوباره پیش هم برمیگردن، اونا میتونن باهم کنار بیان؟ "آپا خیلی باحاله اون میذاره کلی شکلات بخورم و یه عالمه بازی کنم ولی بابا میگه باید درس بخونم و خوراکی های مضر نخورم" "این بچه بین این دوتا دیوونه میشه!" Krisho" Chanbaek"
All Rights Reserved
#791
امگاورس
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • white rose❁
  •  The Polaroid | Yoonmin
  • •• Supreme ••
  • IᏟᎬ ᏢᎾᏢ
  •  ꧁༒☬Bᴀᴇᴋʜʏᴜɴ☬༒꧂
  • Freeze Frame
  • Versatile boy [Yoonmin]~|completed
  • لبخند /Smile/ <یونمین>
  • Letalis
  •  king's royal omega. (امگای سلطنتی پادشاه)

𖤐White rosè𖤐 Write by huka_VJ.YG Couple: taejin Gener: Angst, Romance ×وضعیت :در حال آپ× روز آپ چهارشنبه +++ بوی شکوفه های گیلاس توی فضا پیچیده بود. فصل بهار و شکوفه های بهاری سوکجین رو به خوشحال ترین حالتش میرسوند. چشماش رو بسته بود و تمام این رایحه رو وارد ریه هاش کرد و مثل همیشه تو تفکرات بچگانه ی خودش غرق شده بود خوشبختیه سوکجین در همین احساسات کوتاه و زیبا خلاصه میشد خوشبختی... کلمه ای که فقط لفظش توی زندگیش باقی مونده بود. +++ چهره ی غرق رنجش نشونه ای از کابوس هایی بود که میدید،اما ازشون رهایی پیدا نمیکرد. اشکاش کل گونه اشو خیس کرده بودند،انگار توی این خواب حل شده بود و نمیتونست از واقعیت این خواب فرار کنه،با صدای هق هق خودش از خواب پرید،ترسیده به اطراف نگاه کرد،نمیتونست اشک هاشو کنترل کنه،پنجره ی اتاقش رو باز کرد پس کی قرار بود کارما دست از سرش برداره؟ کی قرار بود خودش رو به خاطر گناهاش ببخشه؟ اما سرمای کشنده ی وجودش هر لحظه پاسخ کوبنده ای بهش میدادند...هرگز؛هرگز نمیتونست فراموش کنه آخرین باری رو که عزیز ترین کسش رو،عشقش رو، بین بازو هاش گرفته بود،درست مثل الان اشکاش کل صورتش رو پوشونده بود،دست های یخ کرده ی کارمای وجودش رو تو دستاش گرفت بود و برای آخرین بار لب های یخ زده اشو بوسید

More details
WpActionLinkContent Guidelines