We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Hogwarts legacy

Hogwarts legacy

  • WpView
    Reads 1,166
  • WpVote
    Votes 117
  • WpPart
    Parts 13
WpMetadataReadComplete Wed, Sep 10, 2025
WpInfo
Fanfic
داستانهایی از هاگوارتز که هرگز گفته نشد/ تقدیم به همه پاترهدها 💎 در دل دیوارهای قدیمی هاگوارتز، رازهایی هست که فقط در تاریکی زمزمه می‌شن. هر قسمت این مجموعه داستانی، یه اتفاق تازه تو مدرسه جادوگری هاگوارتزه... ژانر: درام، فانتزی تاریک، روان‌شناختی، معمایی تم‌ها: بی‌اعتمادی، قضاوت، قدرت معجون‌ها، هویت پنهان، میراث هاگوارتز، انتقام، دوستی، عاشقانه، خاطرات فراموش شده، هویت پنهان نویسنده : lele به هاگوارتز برگرد🪄🔮 اما نه اونطور که قبلا دیدی... . . . . . . . . ❌❌❌لطفا این داستان‌ها رو بدون اطلاع و رضایت من جایی دیگه منتشر نکنید. ممنونم❌
All Rights Reserved
#10
هرماینی
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Us for Us
  • Blockade | محاصره
  • Losers Club[hyunlix]
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°
  • Silence
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • His To Ruin | KookV
  • •𝐆𝐫𝐚𝐲 𝐃𝐢𝐚𝗺𝗼𝐧𝐝•ᵛᵏᵒᵒᵏ

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines