.Ruby. KOOKV

.Ruby. KOOKV

  • WpView
    Reads 458
  • WpVote
    Votes 51
  • WpPart
    Parts 2
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Jun 5, 2025
《یاقوت سرخ》 «وقتی قلبت اسیر تاجی باشه که بوی عشق نمی‌ده، چطور می‌تونه برای همیشه بتپه؟» در دنیایی که سلطنت، قانون طبیعت رو هم زیر پا گذاشته، تهیونگ، یک امگای ظریف اما سرسخت، ناخواسته وارد قصری می‌شه که پر از نگاه‌های سرد و کلمات زخمه. جونگ‌کوک، پادشاه مغرور آلفا، از امگاها متنفره... اما سرنوشت اون‌ها رو به هم زنجیر کرده. تهیونگ قند خون داره. انسولینش مثل نجاته... ولی برای جونگ‌کوک، هیچ چیزی مهم‌تر از غرورش نیست-حتی اگر پدرش در بستر مرگ تنها یک آرزو داشته باشه: دیدن عشق واقعی بین وارثان سرزمین. آیا عشقی در خاک سرد قصر خواهد رویید؟ یا عطری که بین‌شون شکل می‌گیره فقط یک رد موقته روی زخم‌های کهنه‌ست؟ ژانر: امگاورس | سلطنتی | عاشقانه | درام | آمپرگ | اسمات | ❌ هشدار محتوایی: این داستان شامل محتوای احساسی قوی، برخوردهای سرد عاطفی، صحنه‌های اسمات، بارداری مردانه (Mpreg)، نشانه‌گذاری (Marking)، و لحظاتی از خشونت احساسی است. لطفاً با آگاهی مطالعه کنید. مناسب افراد بالای ۱۶ سال.
All Rights Reserved
#554
omegaverse
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • womb of oblivion
  • CHROMANDA | VKOOK
  • گـــەوهــەرە بــەنـــرخــەکــەم
  • All Of My Life🧚‍♂️Vkook
  • هل سيعود كل شي...؟
  • Daddy And Little Girl
  • ~Where's My Angel❄
  • The miracle of birth
  • 𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒇𝒐𝒙 ˢᵘⁿᵏⁱ
  • Tiptoe :::... (KOOKV ver.)

فکر می‌کرد فقط یک خواب است. قرار بود فقط یک مهمانی باشد. > > شبی پر از خنده و آدم‌هایی که همه‌چیز را ساده می‌دیدند. > > اما در آن قلعه چیزی هست که به زندگی تعلق ندارد. > > > دریاچه‌ای سیاه... > قلعه‌ای که از میان یخ بالا آمده... > و چیزی که نامش را از زیر آب صدا می‌زند. > > اما خواب‌ها قرار نیست وارد زندگی واقعی شوند. > > قرار نیست پشت درها منتظر بمانند... > یا از گوشه‌ی شلوغ‌ترین اتاق‌ها نگاهت کنند. > > شبی که سامانتا به آن قلعه می‌رسد، همه‌چیز عادی به نظر می‌رسد- > شاید حتی بیش از حد عادی. > > خنده‌ها... > گرما... > آدم‌ها... > > مخصوصاً آدم‌ها. > > چون بعضی رازها هرگز نباید به یاد آورده شوند. > > و بعضی چیزها... > باید برای همیشه زیر آب باقی می‌ماندند. و بدتر از همه > نگاهی که همیشه دنبالش است... حتی وقتی هیچ‌کس آنجا نیست. > > بعضی مکان‌ها بیشتر از آنچه باید، به یاد می‌آورند. > > و بعضی‌ها... > هرگز قرار نبود از آنجا خارج شوند.

More details
WpActionLinkContent Guidelines