شرلوک برگشته، اما یه چیزی فرق کرده.
قتلها دوباره شروع شدن، سایهها سنگینتر شدن، و لندن دیگه اون شهر همیشگی نیست.
شرلوک دنبال یه قاتله.
و جان... فقط میخواد همهچی تموم بشه.
اما یه چیز درست نیست.
جان ساکتتر شده، نگاهش عجیبتر، و انگار بعضی خاطرهها... مال خودش نیستن.
یه پروندهی مرموز، شرلوک رو بیشتر از همیشه درگیر میکنه - احساسیتر، عمیقتر، خطرناکتر.
قاتل نزدیکتر از چیزیه که فکر میکنن.
و وقتی مرز بین واقعیت و ذهن تار میشه، اعتماد میتونه مرگبارترین انتخاب باشه.
چون گاهی... جنگ واقعی، توی ذهن آدم شروع میشه.
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.