Middle Of The Night

Middle Of The Night

  • WpView
    Reads 91
  • WpVote
    Votes 13
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Wed, Jun 11, 2025
" - صدمین صفحه؛ شاید هم بیشتر. نمی‌دونم... مقصد: شهر سرد چشم‌هات و ایستگاه نگاهت که خالی از عشقه قلم که حرکت می‌کنه، تو نوشته می‌شی. پس... به نام تو، صاحبِ قلمِ من. تا زمانی که ذهنم خاموشی برگزینه، جوهر ته بکشه و قلم خشک بشه، دستم توان حرکت رو از دست بده و سوی چشم‌هام بره، برای تو می‌نویسم. زمونه‌ی عاشقیِ آدم برفی‌هاست. هرکس سردتر باشه، دیرتر آب می‌شه. هرکدوم عاشق‌تر باشه، سریع‌تر می‌سوزه. و اونی که کوچیک‌تر باشه... زودتر می‌میره." *** فلیکس روزهای زیادی رو وقف برنامه‌ریزی برای اعتراف عاشقانه‌اش کرد و با صدای ناامیدکننده‌ی ذهنش که قصد داشت اون رو از عشق نوظهورش عقب نگه داره، جنگید و به طرز عجیبی کائنات و اطرافیانش دست‌به‌دست هم دادن تا نویسنده‌ی عاشق به ویراستار محبوبش برسه. رسیدنی از جنس دلبستگی به گذشته، دروغ و کلاهبرداری که یا به موندن ختم می‌شه یا رفتن. •|𝗡𝗔𝗠𝗘→Middle Of The Night •|𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘→Angst, Drama, Slice Of Life, Romance, Omegaverse •|𝗖𝗢𝗨𝗣𝗟𝗘→Jeonglix •|𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥→Venatoria
All Rights Reserved
#15
jeonglix
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • « تاراج » « 약탈 »
  • bunny and bear (Taehkook)
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Wrong number
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 💎••SpotLight••💎
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • kookv baby doll [ Completed ]

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines