Yes Darling, No Escape.

Yes Darling, No Escape.

  • WpView
    Reads 538
  • WpVote
    Votes 76
  • WpPart
    Parts 11
WpMetadataReadComplete Fri, Oct 24, 2025
یک نویسنده جناییِ مشهور به اسم 'چوی سوبین' اخیرا شاهد اتفاق های عجیبی بوده. اون معتقده که یک فرد ناشناخته داستان هاش رو به واقعیت تبدیل می‌کنه؛ اما نمی‌دونه دلیلش چیه، عشق و علاقه افراطی؟ آزار و اذیت؟ یا صرفا جهت سرگرمی ـه؟ یا... اون فرد اصلا وجود داره؟ هیچ چیز مشخص نیست. همه چیز توی سایه‌است و تمام نور ها قطع شدن. آیا سوبین ریسک می‌کنه و وارد سایه می‌شه یا داستان رو توی دستش می‌گیره؟ هرچیزی ممکنه! Writer: Hyunie Genre: Criminal, Mystery, Horror Couple: !!!!
All Rights Reserved
#69
بومگیو
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 🧛🏻‍♂️a real manhwa🧛🏻‍♂️      [کامل شده]
  •  my secret little love
  • My little angle
  • Suddenly You !
  • واتپدولوژی🍕
  • 𝚁𝚎𝚟𝚎𝚗𝚐𝚎𝚍 𝙻𝚘𝚟𝚎
  • Serendipity | 𝐭𝐚𝐞𝐠𝐲𝐮,𝐲𝐞𝐨𝐧𝐛𝐢𝐧
  • 🔥No matter what you are, I love you.❤️
  • Daisy
  • Baby Daddy {Larry*Mpreg*Short Story}[Persian Translation]

🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️ "یه مانهوای واقعی" نویسند: boom ژانر: رومنس، اسمات، فلاف، فانتزی، سوپرنچرال، طنز، ددی کینک، هپی اندینگ،... کاپل: هونهان کامل شده همیشه فکر میکردم موجودات تخیلی یه جایی تو یه دنیای دیگه زندگی میکنن، مطمئن بودم چون دوسشون داشتم. تا اینکه یه روزی وارد خونه‌ای شدم که نباید و چیزایی فهمیدم که باعث شد تمام ذهنیتم در موردشون تغییر کنه. اون روز دوست پسر جذابم که دست بر قضا یه بابای مهربونم بود بهم تاکید کرد که برای مراقبت از بچه کوچولوش نرم خونش، چندین بار هم تاکید کرد و خیلی قاطع منو از رفتن به خونه منع کرد ولی از اون جایی که من یه دانشجوی معمولی بدشانس بودم پروژه‌ی کوفتیمو تو خونه‌اش جا گذاشته بودم. واقعا با خودم فکر میکردم قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته، نهایتش میخواستن منو سورپرایز کنن، بخاطر همینم نمی‌خواستن برم خونه. هیچ وقت از سرم این موضوع حتی رد هم نمیشد که وقتی وارد پذیرایی شم با موجود کوچولویی روبرو شم که دندوناشو برام تیز کرده و برای خون بدبختم نقشه می‌کشه. اون واقعا تیونگ بود؟! کوچولویی که منو پاپای شماره‌ی دو صدا میزد و لپامو میبوسید؟! با گیجی سرم رو کج کردم و دقیق نگاهش کردم. چرا حس میکردم درست وسط مانهوایی ایستادم که قرار بود نقش فرعیش توسط یه نیمچه

More details
WpActionLinkContent Guidelines