Blood Sweat and Tears

Blood Sweat and Tears

  • WpView
    Reads 832
  • WpVote
    Votes 138
  • WpPart
    Parts 10
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Mon, Aug 24, 2026
WpInfo
Fanfic
BTS
داستانی مهیج و خون آشامی از بی تی اس... couples: ویمینکوک / نامجین هوپ در سکوت با چشمان بسته به صدای نفسهای تند و سنگین خون آشام روبه روش گوش سپرده بود و اهمیتی نمیداد اگر جون و خونش رودر ازای سرنوشت نانوشته اش گرو گذاشته ، چشمان خون آلود خون آشام از روی پسر چرخید و به طرف جام خون در دستش که حالا با اشک های سرد و تلخش مخلوط شده بود برگشت. با دست لرزونی که سعی داشت سنگینی ای رو که از قلبش میومد به شیشه نازک تو دستش منتقل نکنه ، جام رو به طرف دهانش برد..خون آشام درونش آماده بود ... آماده برای طغیان کردن، ویران کردن و... فرو ریختن. فقط یک تلنگر دیگه لازم داشت... به محض این که تلخی خون پسر کامش رو شیرین کرد، دندون های نیشش بی اختیار بیرون زد و به طرف اون حمله برد...
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • who are you....?
  • Shadow
  • 𝑴𝒚 𝒘𝒆𝒓𝒆𝒘𝒐𝒍𝒇 𝒅𝒂𝒅𝒅𝒊𝒆𝒔🐺🪽
  • Like a Dream
  • Remember | Taejin
  • jealous
  • Sly fox
  • احساسات ماه
  • وانشات بوک هوسوک
  • HIDDEN OMEGA

minsugagenius: آه....حالا میشه اسمت بهم بگی....؟ [sunshinehobiدر حال تایپ است...] minsugagenius: اونوقت حس نمیکنم دارم با یه ربات حرف میزنم. sunshinehobi: هی. sunshinehobi: من ربات نیستم...! minsugagenius: سلام،جناب "ربات نیستم"

More details
WpActionLinkContent Guidelines