
داستان دو زندانی و سرنوشت تاریک و نامعلومشان در دل امپراطوری روم... "در آن سلول سرد و تاریک، جایی که هرکسی گمان می برد آخر دنیا باشد، دو مرد نیمه برهنه با دست ها و پاهای اسیر شده به دست سفت و سخت آهن، نگاه های راسخشان را به یکدیگر دوخته بودند و به آواز ناشیانهی سکوت گوش می دادند." "کوکوی" *معنی بعضی لغات در پارت آخر نوشته شده🤝Todos los derechos reservados