Story cover for Gladiator  by Argonnogra
Gladiator
  • WpView
    Reads 68
  • WpVote
    Votes 6
  • WpPart
    Parts 4
  • WpView
    Reads 68
  • WpVote
    Votes 6
  • WpPart
    Parts 4
Complete, First published Jul 23, 2025
داستان دو زندانی و سرنوشت تاریک و نامعلومشان
در دل امپراطوری روم...

"در آن سلول سرد و تاریک، جایی که هرکسی گمان می برد آخر دنیا باشد، دو مرد نیمه برهنه با دست ها و پاهای اسیر شده به دست سفت و سخت آهن، نگاه های راسخشان را به یکدیگر دوخته بودند و به آواز ناشیانه‌ی سکوت گوش می دادند."

"کوکوی"

*معنی بعضی لغات در پارت آخر نوشته شده🤝
All Rights Reserved
Sign up to add Gladiator to your library and receive updates
or
#37teahyung
Content Guidelines
You may also like
DARK by TAEGI_FICTION
9 parts Ongoing
فیکشن Dark ژانر: تاریخی، عاشقانه، انگست کاپل: ته‌گی-یون‌ته (ورس) نویسنده: Toshi خلاصه داستان: به خاطر برقراریِ صلحی اجباری میان دو قلمرو «طلوع» و «سیاه» طبقِ رسومات، فرمانروایِ قلمرو ضعیف‌تر باید زیباترین دختر خود را تقدیم طرف مقابل کند، تا با وصلتی اجباری به عنوان یکی از همسران صیغه‌ای پرنس، روابط میان دو فرمانروا به صورتی نمایشی روبه بهبودی رود. «هوان» پادشاه قلمرو طلوع که خوب می‌داند اگر جنگی صورت بگیرد با وجود شوالیه‌های خوب شکست خواهند خورد، برای حفظ دارایی‌های خود تسلیم خواسته‌ی فرمانروای قلمرو سیاه «لیون» می‌شود، اما متاسفانه مشکلی این وسط وجود دارد؛ هوان با وجود معشوقه‌های فراوان هیچ دختری ندارد. لیون که از این قضیه کاملا با خبر بوده، شرط دیگری پیش پای آنها می‌گذارد. او که به خوبی از حضور مقتدر و پر آوازه‌ی پرنسِ دو‌رگه «تهیونگ» پسر ارشد فرمانروای طلوع آگاه است، با قبولی شرط اینکه تهیونگ را به عنوان خادم جان‌فدا و خدمتگزار مادام‌العمر پسر شرعی خود یونگی تقدیم فرمانروایی سیاه کنند دیگر به قلمرو طلوع تجاوز نخواهند کرد.
You may also like
Slide 1 of 9
༻ خارهاے لیلیوم ༺ cover
Flirting With The Prince (💋معاشقه با شاهزاده ) cover
bondman_kookmin cover
S1:TheHeart | S2:MICAH (Vmin/Kookmin) cover
The royal ways of a villain cover
DARK cover
The Sun Trangitel cover
Scene of Madness cover
 Exile To Freedom  cover

༻ خارهاے لیلیوم ༺

15 parts Ongoing

اگه شانس برگشتن به گذشته رو داشتی به چه تاریخی می‌رفتی؟ چیو تغییر می‌دادی؟ جونگکوک وقتی با آخرین نفس‌هاش به تهیونگ نگاه می‌کرد آرزو کرد که کاش هیچ‌وقت اون آلفا رو نمی‌دیده و شاید فقط لحظه‌ی مرگه که فرشته‌ها صداتو می‌شنون!؟ شاهزاده‌ جونگکوک به عنوان برده‌ای که خانواده و مقامش رو از دست داده و اسیر تهیونگ بوده می‌میره ولی وقتی چشم‌هاش رو باز می‌کنه قاتل خانواده‌اش فقط سرباز جوونی هستش که حتی به خودش جرات نمی‌ده مستقیم تو چشم‌هاش نگاه بکنه...