Pandora′s box | kookv

Pandora′s box | kookv

  • WpView
    Reads 2,767
  • WpVote
    Votes 310
  • WpPart
    Parts 22
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Feb 19, 2026
جعبه پاندورا نویسنده: Nil_mo کیم تهیونگ با DNA یک ببر ساخته شده ؛ موجودی بین انسان و حیوان ، طراحی شده برای فرمانبرداری، نه برای احساس.... اما فرار کرد. بزرگ شد. جنگید و بیست و یک سال تمام ، تاوان گذاشتن کسی رو که نمی‌تونست نجاتش بده ، پس داد. هر شب با کابوس صدای گریه‌ی اون از خواب می پره.... و حالا، همون کسی که تهیونگ فکر میکرد مرده، برگشته. اما نه برای اغوش، نه برای نجات....بلکه برای کشیدن اون به قفس گذشته، به دسته همون سازمانی که ساختتشون.. در دنیایی که خیانت پشت ماسک عشق پنهون شده، تهیونگ باید تصمیم بگیره : بجنگه...یا دوباره تسلیم بشه. در این بازی ، قفس از میله نیست؛ گاهی از خاطره، گاهی از عشق...و گاهی از خون. Cuopel : Kookv Sub Cuopel : yunmin Genre: Science Fiction, Romance, Smut, Happy Ending # kookv #Science Fiction
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • داستان پسر شکارچی:
  • why you?( مینوی .سپ .نامجین)
  • Marin
  • الذكريات  الابتدائي .............<_>المدرسية 💔
  • 𝗟𝗲𝗣𝗨𝗦
  • {You My Mine}
  • مهندسی سایه‌ها
  • ຯChernobyl | Vkookᵃᵘ
  • آخرین نبرد

سلام، اسم من شین است. ۱۹ سال دارم. چند سال پیش، دنیا جایی آرام و ساکت بود. مردم زندگی عادی‌شان را می‌کردند و هیچ‌کس فکر نمی‌کرد پایان جهان با فشردن یک دکمه شروع شود. نمی‌دانم کدام کشور بود، اما جنگ جهانی آغاز شد. و بعد از آن... جنگ هسته‌ای. دنیا نابود نشد، اما شکست. بعد از انفجارها، زمان دیگر مثل قبل رفتار نمی‌کرد. در نقاط مختلف جهان، شکاف‌هایی تاریک ظاهر شدند؛ مردم به آن‌ها سیاه‌چال گفتند. دروازه‌هایی که دنیای ما را به بُعدی دیگر وصل می‌کردند. و از آن بُعد... هیولاها آمدند. موجوداتی وحشتناک، بزرگ، و فراتر از قوانین طبیعت. ارتش‌ها شکست خوردند. شهرها سقوط کردند. انسان‌های باقی‌مانده در هر گوشه‌ی دنیا قرارگاه‌های بزرگی ساختند و پنهان شدند. --- همان‌طور که سیاه‌چال‌ها ظاهر می‌شدند، مردم آن‌ها را «شیا‌ءال» نامیدند. این اسم، نمادی از ترس و احترام بود؛ تاریکی که می‌توانست هر چیزی را نابود کند، اما در عین حال فرصتی برای نشان دادن شجاعت انسان‌ها بود. و کسانی که با هیولاها مقابله کردند و زنده ماندند، کم‌کم قدرت پیدا کردند. به آن‌ها نامی داده شد که همه دنیا به آن احترام می‌گذاشتند: «شکارچی» شکارچی‌ها تنها کسانی نبودند که هیولاها را می‌کشتند... آن‌ها نماد امید و مقاومت انسان‌ها بودند. هر

More details
WpActionLinkContent Guidelines