Bad Bitch
  • WpView
    LECTURAS 381
  • WpVote
    Votos 29
  • WpPart
    Partes 1
WpMetadataReadContenido adultoConcluida lun, jul 28, 2025
✅️completed ♨️عنوان: #Bad_Bitch ♨️کاپل: #چانبک 💢ژانر : #جنایی #BDSM #دارک #اسمات نویسنده: #Delvin_dsp 🔱🔱🔱___ خلاصـــه فیــــکشن: یه نقشه؟ یه ظاهرسازی؟ یه صحنه زنی؟ همه ی اینها فقط برای یه نقشه ی کثیفه؟ اعتماد هیچوقت نباید از حدی بگذره چون ضربه ای که میزنه شکنندس و حالا این ضربه و خنجر از فرماندهی خورده که میلیون ها نفر ازش حساب میبیرن ولی بخاطر کی؟ فقط و فقط برای یک مافیا... -ببین منو فرمانده کوچولو هر چقدر هم زرنگ باشی و تونسته باشی تمامی اموال و داراییمو به خاک سیاه بشونی اینو مطمئن باش یه کاری با تمامی داراییت که بدنته میکنم که هر روز صبح با درد پاشی و هر شب با درد بخوابی و بهتره بدونی اگه سگ حرف گوش کنی نباشی و هاری بگیری فلجت میکنم حالا خود دانی بهتره دهنتو ببندی ، اگه صدایی ازت در بیاد قول نمیدم زنده بمونی
Todos los derechos reservados
Únete a la comunidad narrativa más grandeObtén recomendaciones personalizadas de historias, guarda tus favoritas en tu biblioteca, y comenta y vota para hacer crecer tu comunidad.
Illustration

Quizás también te guste

  • •|Sweet Ecstasy|•     :     •|خلسه شیرین|•     ‌
  • (کامل شده)خود دروغینتو رها کن let go of false self
  • u are my only king
  • The Future is ours [Kookmin] | Per translation (Completed)
  • Noesis
  • I feel blue
  • وانیل و سکوت
  • purple room(chanho)
  • Caramel Cake
  • 𝙗𝙤𝙙𝙮𝙜𝙪𝙖𝙧𝙙 (Completed)

وقتی ک شب شروع شد.. ماه اغاز گر تمام عشق پاک وجودم بود ...با من همدردی میکرد و میگذاشت تا ستاره ها درخشش طولانی ای داشته باشند..هیچکس متوجه اشک های ماه که در پشت ابر های سیاه بارانی میریخت، نمیشد... هیچکس بجز ماه متوجه گریه های من در داخل مخفی گاه گوچکم نمیشد.. ستاره های کوچک و بزرگ چشمک های ریز و درشت میزدند... ماه تلخند میزد و میگذاشت اشک هایش همراه اشک هایم جاری شوند... شاید فرزند ماه بودن سخت بود...اما اشکهای پدرم برای عشق نافرجام من میریخت :) •°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• فرزند ماه، اسم مستعاد نویسنده ای ک چند سال پیش همسرش میمیره، و کاملا میشکنه و قبلش خورد میشه، شروع ب نوشتن کتابها و شعرهایی میکنه و میزاره بقیه داستان عشق نافرجامش رو بفهمن...یونگی، پسر مونعنایی ، این کتاب هارو میخونه و درهای بزرگ و روشنی ب روش باز میشه...با فرزند ماه همدردی و زیر نور ماه گریه میکنه و ب مرور میفهمه قبلش فقط برای فرزند ماه هست ک میتپه...اما چی میشه اگر فردی بنام کیم تهیونگ وارد زندگیش بشه و پسر مونعنایی ندونه بین فرزند ماه و کیم تهیونگ، عاشق کدوم بشه...ایا همزمان میشه عاشق دونفر بود؟ یا اون دونفر درواقع ینفر هستن؟! ‌•°•°•°•°•°•°•°•°•°••°•°•°•°•°•°•°• فنفیکش کامل شده هست. ژانر: رومنس،poetry، BL

Más detalles
WpActionLinkPautas de Contenido