will you marry me | taekook

will you marry me | taekook

  • WpView
    Reads 23
  • WpVote
    Stimmen 6
  • WpPart
    Teile 3
WpMetadataReadErwachseneninhaltAbgeschlossen Fr., Aug. 22, 2025
WpInfo
Fanfic
BTS
Alternatives Universum (AU)
K-Pop
Romantik
&باشه باشه وحشی آروم باش...اول از همه خیلی بد شروع کردی...اون بدبخت بچمو گذاشتی توی عمل انجام شده! +مگه اعتراف نباید همینطوری باشه؟!؟!! &نه عشق من...تو باید کم کم و آروم آروم بهش میگفتی...با این وضعیت تا ده سال دیگه هم بله نمیگه... main characters: Kim taehyung, jeon Jungkook, Min yoongi, Park Jimin, Kim namjon, Jung hoseok, Kim seokjin. written by Elaria
Alle Rechte vorbehalten
Werde Teil der größten Geschichtenerzähler-CommunityErhalte personalisierte Geschichtenempfehlungen, speichere deine Favoriten in deiner Bibliothek und kommentiere und stimme ab, um deine Community zu vergrößern.
Illustration

Vielleicht gefällt dir auch

  • My everything ♥
  • Strawberry & Cigarette - VK
  • the world of a play house 🚫🚷🔞
  • Ghosted Treasure
  • Losers Club[hyunlix]
  • PARASITE | TAEKOOK
  • 𖧷COLOR - MONTH𖧷
  • Can't you see me?
  • My little boy in pain

ژانر : عاشقانه . اسمات . خوناشام . خشن . ماجراجویی کاپل : ویکوک . یونمین وضعیت : در حال آپ خلاصه: ( جونگ کوک پسر بچه ای معمولی که به خوناشام ها علاقه داره و با دوستاش میخواد به گردش بره . چی ميشه اگه کوک باخوندن یه کتاب سرنوشتش تغییر کنه اگه دوستاش اونو تنها بزارن اگه نویسنده کتاب زندگی جئون جونگ کوک یه خوناشام باشه اگه اون خوناشام کسی نباشه جز کیم تهیونگ.) [ هی یونگیا..اسم جانگکوک..از توی مخاطب هام پاک شده!! تعجب یونگی بیشتر شد که جیمین گفت*یعن..یعنی اون و خانوادش نابود.شدن..و همه خاطرات اونا..از ذهن مردم..پاک شده؟؟! اشکای جیمین جاری شدن و روی زمین افتاد *یعنی..فقط ما اونو..به یاد داریم؟!..مایی که خودمون..باعث مرگش شدیم؟!!] [ کوک با تعجب نگاهش کرد که تهیونگ ادامه داد -مثلا..شنبه ها بهتره که تا حد مرگ بترسونمت.. یکشنبه ها بهت تجاوز میکنم.. دوشنبه ها خونتو از همه جای بدنت میخورم.. سه شنبه ها میتونم به یه جا ببندمت و هرکار که میخوام باهات کنم.. چهارشنبه ها بهت استراحت میدم.. و پنجشنبه ها دوباره بهت تجاوز میکنم.. جمعه ها هم.. حالت تفکر به خودش گرفت و نیشخندی بهش زد بدن کوک به لرزه در اومد -بانداژت میکنم!! +این..اینا توکتاب..نبود..! -من نویسنده اون کتابم پس..میتونم تغییرش بدم درسته؟!]

Mehr Details
WpActionLinkInhaltsrichtlinien