call me by your name

call me by your name

  • WpView
    Reads 6
  • WpVote
    Votes 0
  • WpPart
    Parts 1
WpMetadataReadOngoing9m
WpMetadataNoticeLast published Wed, Aug 20, 2025
WpInfo
Fanfic
تابستون 1983... یه تابستون داغ و طلایی توی شمال ایتالیا. لوهان، یه پسر ۱۷ ساله‌ی باهوش، آروم، و کمی خجالتیه که بیشتر وقتش رو با کتاب خوندن، موسیقی گوش دادن و فکر کردن به چیزهایی که هنوز تجربه‌شون نکرده می‌گذرونه. توی ویلای خانوادگیشون، انگار همه چیز کندتر پیش می‌ره... تا اینکه کریس از راه می‌رسه. کریس، دانشجوی آمریکایی خوش‌تیپ و بی‌پروا، برای گذروندن چند هفته‌ی تحقیقاتی میاد پیش خانواده‌ی لوهان. از همون اول، بینشون یه چیزی هست... یه حس مبهم، یه کشش عجیب، ولی کسی چیزی نمی‌گه. اولش فقط نگاهه، بعد مکالمه‌های نصفه‌نیمه، بعد... یه اتفاق. تو دل روزهای آفتابی و شب‌های داغ، بین دو تا پسر که از دو دنیای متفاوت میان، یه رابطه‌ی ممنوعه و پر از احساس شکل می‌گیره. رابطه‌ای که قراره اونا رو تا آخر عمرشون تغییر بده...
All Rights Reserved
#166
kriswu
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Fuck me like u do! ver vkook
  • 𝑴𝒏𝒊𝒆́𝒓𝒆́
  • 𝙎𝙞𝙡𝙡𝙖𝙜
  • 𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒀𝒐𝒖 𝑳𝒆𝒇𝒕 𝑴𝒆 (𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅)
  • 𝙎𝙞𝙡𝙡𝙖𝙜
  •  " 𝘼𝙁𝙏𝙀𝙍 𝙔𝙊𝙐 "
  • Mirage [ Completed ]

اون یه قاتل بود. نه یه قاتل معمولی...! اون قانون ها و معیار های خاصی برای انتخاب شکار هاش داشت! اولین قانونی که براش حائز اهمیت بود و جایگاه اول رو به خودش اختصاص می داد؛ چیزی نبود جز: "آدم های معمولی و بچه ها شکار محسوب نمی شن" دومین معیارش برای کشتن تنها یک کلمه بود. "پول" درسته بیشتر قاتل ها برای پول کار می کنند و آدم می کشند اما هیچ کس به گرد پای هیولایی مثل تهیونگ نمی رسه. کسی اسم واقعی شو نمی دونست! مشتری هاش اون و به اسم "وی" می شناختند و رقیب هاش به اسم "هیولا"...! تنها خودش می دونست که اون هیچ وقت قرار نیست به هیولایی تبدیل بشه که فقط دنبال پوله! پس مشکلی با صدا زدنش با همچین عنوانی نداشت و شاید یه جورایی از این لقب لذت هم می برد.

More details
WpActionLinkContent Guidelines