We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Cerulean

Cerulean

  • WpView
    Reads 155
  • WpVote
    Votes 24
  • WpPart
    Parts 9
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Aug 14, 2026
WpInfo
Fiction
Fantasy
High Fantasy
Romance
Slow Burn
در کشور اَزگارِث انسان‌ها به سه نوع تقسیم شدند: "همتاها"، "ناهمتاها" و "وانکی ها" جانِ ناهمتا که بنا به دلایلی، چشمان آبی رنگ خانواده سلطنتی قبلی و طرد شده را دارد، به اجبار در انزوا زندگی می‌کند. با به یاد آوردن پیشگویی که درباره چشمانش شده، برای کشف استعداد سرکوب شده اش از شهر فرار کرده و حال، زمان ماجراجویی و کشف استعداد های جادوییست! زمان بازگشت دیگر اصیل زادگان برای پس گرفتن حکومت نياکان خود... باید دید جان در این راه با چه کسانی آشنا شده و در آخر پیشگویی تحقق خواهد یافت؟ . . . همه چیز به این سادگی نخواهد بود! . . . "نمیدونم از روی حماقت بود یا خودخواهی! من فقط به کور سوی نوری که دیدم چنگ زدم... هیچوقت فکر نمی‌کردم من اونی باشم که بهت صدمه می‌زنه!" . . . این کار رو می‌تونید در تلگرام از چنل: @NanHai520Fic دنبال کنید.
All Rights Reserved
#2
وانشات
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝐎𝐇!𝐌𝐲 𝐀𝐠𝐞𝐧𝐭
  • The SunLight/ نور خورشید
  • بذار من و تو ما بشیم
  • "𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞🐇𝐋𝐚𝐧"
  • The Trap_تَله
  • Love is a type of cancer 🧶 عشق‌نوعی‌از‌سرطان‌است
  • 𝙘𝙖𝙣 𝙮𝙤𝙪 𝙗𝙚 𝙖 𝙗𝙞𝙩 𝙠𝙞𝙣𝙙? (Completed)
  • Free Fall
  • دریا🌊
  • I hate you but I love you | ازت متنفرم اما دوستت دارم

─نام فیکشن: ࿐࿔⚡️Oh!My Agent⚡️࿐࿔ ─کاپل: ییـــژان ─ژانر: انگست، کمدی، رومنس ─نویسنده: Taes_gal ─مترجم: Avy 🌿🍓 ─وضعیت: FULL ─ژان پرسید "واقعا عاشقمی؟ شده واسه یک بار هم قلبت رو لرزونده باشم؟حتی چند ثانیه؟" و قطره اشکی روی گونه‌ی برجسته اس به پایین غلتید. ییبو با لحن سرد و محکمـی جواب داد"نه!" "تظاهر به عشـقت فقط جزئی از مأموریتت بود؟منم تو زندگیت فقط یه بخش از انجام مأموریتت بودم؟" "آره" و این جواب ییبو برای شکستن قلب ژان کافی بود. ➖وانگ ییبو مأمور ویژه ی نیروی پلیس که اغلب اوقات به عنوان پلیس مخفـی مأموریت هاش رو به انجام می رسونه. آیا عشـقش به شیائو ژان واقعا بخشـی از مـأموریتـش بوده؟ اصلا هیچ احساسی به ژان داشت؟ شیائو ژان یه پسـر لوسی که تو پر قو بزرگ شده و بخاطر عشـق ییبو تبدیل به یه آدم دیگه شده میتونـه این حقـیقت رو بپذیره؟آیا ژان از عشقی که به ییبو داره دست میکشه؟➖ مرد با نگاه ترسناک و پوزخند شرورانه ای روی صورتـش گفت"اگه میخوای نجاتـش بدی،جون خودتـو فدا کن" ➥All rights reserved to the original author and we are just translator of this work and permission to translating has already got.

More details
WpActionLinkContent Guidelines