BACKROOMS ✦VK✦

BACKROOMS ✦VK✦

  • WpView
    LETTURE 1,273
  • WpVote
    Voti 302
  • WpPart
    Parti 11
WpMetadataReadPer adultiCompleta ven, ott 10, 2025
Completed ✓ تنها چیزی که با تک‌تک سلول‌های بدنش می‌تونست حس کنه، ترس بود. ترسی که هرچی بیشتر می‌گذشت، عمیق‌تر تو وجودش رخنه می‌کرد و اون رو از پا درمی‌اورد. قلبش با ریتمی عجیب و بی‌رحمانه می‌تپید، انگار قصد داشت از سینه‌اش بیرون بپره. آرامشِ نفس‌هاش فروکش کرده بود و جاش رو به نفس‌های نامنظم و تند داده بود. پاهاش به‌شدت سست و خسته شده بودن و برای ذره‌ای استراحت، التماس میکردن. افکارش گیج و پراکنده بود و نمی‌دونست دقیقاً داره چیکار میکنه. شاید چون نمی‌تونست بفهمه چطوری به اینجا اومده، کجا باید بره، یا حتی آیا کسی مثل خودش اینجاست یا نه. تنها چیزی که ازش مطمئن بود این بود که اینجا هیچ چیز عادی نیست و احساس می‌کرد هرلحظه جونش در خطره. تولد ایده: ۸ شهریور ۱۴۰۴ شروع: ۱۵ شهریور پایان: ۱۸ مهر
Tutti i diritti riservati
Entra a far parte della più grande comunità di narrativa al mondoFatti consigliare le migliori storie da leggere, salva le tue preferite nella tua Biblioteca, commenta e vota per essere ancora più parte della comunità.
Illustration

Potrebbe anche piacerti

  • Golden Taita(complete)
  • DONNE | VKOOK
  • DR1989(vkook)
  • Look like a....deja vu
  • °• I'm HeRoiNe •° || VKOOK
  • Prince| KOOKV
  • Chocolate Time
  • MIRA
  • Heir of Love
  • Bloody love

- منم بدون تو نمیتونم، ولی باید خودت بیای سمتم، باید خودت انتخاب کنی،چون وقتی بیای دیگه هیچ راه برگشتی وجود نداره ... ............................................................................ - من دارم ازش میترسم، میشه بگی داره چه اتفاقی میوفته؟! +آروم باش ، اون یه قدرته مطلقه، هیچ ترسی وجود نداره. - چرا تا حالا نگفته بود؟ + چون قرار نبود کار به اینجا برسه...! ........................................................................... زمان آپ: نامشخص کاپل: ویکوک،یونمین،نامجین #امپرگ#اسمات#فان#هیجانی

Più dettagli
WpActionLinkLinee guida sui contenuti