Story cover for Airport  by cherry_cheese_wine
Airport
  • WpView
    Reads 9
  • WpVote
    Votes 1
  • WpPart
    Parts 1
  • WpView
    Reads 9
  • WpVote
    Votes 1
  • WpPart
    Parts 1
Complete, First published Sep 03, 2025
Completed✔️
وضعیت داستان: تمام شده
کاپل: ویکوک
وانشات
تهیونگ داخل فرودگاه به معشوقش ( جانگوک) زنگ میزند ولی....
All Rights Reserved
Table of contents
Sign up to add Airport to your library and receive updates
or
#428بنگتن
Content Guidelines
You may also like
" UN " by NASI61041814
24 parts Ongoing
💯💣🔥The killer season 2🔥💣💯 📍کاپل:چانبک( اصلی)، کریسهو ، کایسو، هونهان. 📍ژانر:جنایی،پلیسی، معمایی،رومنس. 📍یکبار در هفته آپ میشه.ووت و کامنت بیشتر باشه تعداد آپ بالاتر میره. 📖قسمتی از متن: "پایش را بیشتر بر روی پدال گاز فشرد و بازدم عصبی اش را با خشم و حسی ناشناخته و مرموز که قلبش را می‌درید به بیرون فرستاد. نگاهی به پسری که در صندلی کناری با ترس و وحشت به رو به رو خیره شده بود و محکم کمربندش را چنگ میزد، انداخت. صدای پوزخند تلخش چیزی را در دل پسر لرزاند. _بسه چانیول! داری جفتمون رو به کشتن میدی! چانیول بیخیال ابرویی بالا انداخت. +میدونستی بدم میاد بکهیون!میدونستی! پس قبل از اینکه جفتمون رو به کشتن بدم اون زبون کوفتی آشغالت رو باز کن و بهم بگو که چرا همچین غلطی کردی! بکهیون اخمی کرد. ناگهان درخششی ترسناک در چشم هایش پدیدار شد. _اگه بهم اعتماد نداری بهتره همین الان همه چیز با مرگمون تموم بشه به جای اینکه توی یه رابطه ابکی بمیریم. چانیول اخمی به او کرد. بکهیون نگاهش را از او گرفت."
𝐋𝐎𝐋𝐈𝐓𝐀. by oherwin
9 parts Complete
Couple: Kaihun Genre: Angst, sadness, daddykink, dram Update on: Thursday Written by: Erwin خلاصه: سهون هیجده ساله به تازگی وارد دانشکده ی ادبیات انگلیسی شده و فقط با مادرش زندگی میکنه. جونگین مرد سی و هشت ساله ای که بعد از تحصیل و تدریس رشته ی مشابه با سهون از خارج برمیگرده به کشورش و چون عادت نداره به سختی با محیط جدیدش خو میگیره. یکی از خونه های ویلایی تو شهر اولسان رو اجاره میکنه و یه روز به اجبار مادر سهون داخل خونشون میره. محوطه ی بزرگی رو طی میکنه و همونطور که تو حیاط چرخ میزنه پسری رو میبینه که با تیشرت و شلوارک سفید رو چمنا دراز کشیده و مشغول نگاه کردن مجله ی مُده. جونگین نزدیک تر میره و توجه سهون به قدمایی که نزدیکش میان جلب میشه، سرش رو بالا میگیره و با دیدن کای لبخند پررنگی میزنه. کای چهره ی بانمک پسر رو آنالیز میکنه، لب های صورتی، دندون های ارتودنسی شده، پوست سفید، موهای پر کلاغی، گونه های برجسته و البته چشم های گربه ای شکلش! زمزمه وار میگه: قشنگه. و جونگین از این طریق وارد زندگی سهون میشه تا... "این فیکشن بازگردانی رمان لولیتاست و صرفا برای اصلاح بهتره فضای داستان تغییراتی بوجود اومده تا ناهنجاری ها تا حد زیادی از بین بره. ممنون که لولیتارو برای خوندن انتخاب کردین، امیدوارم لذت ببرین."
من این دنیا رو دوست ندارم، فقط تو رو دوست دارم by oenomelnovel
30 parts Complete
♥●•٠ شب قبل از ایـنکـہ گواهے ازدواجمون رو بگیـریـم، ازش پرسیـدم، "کے شروع بـہ علاقـہ داشتن بـہ من کردیـ؟" اون جواب داد ، "یـادم نیـست." "اما، چرا من؟" "چرا تو نه؟" "من خیـلے کوچیـکم (یــہ چیـز جزئے ام) و خیـلے راحت حسودے مے کنم." "منم همیـنطور." "من مے ترسم کـہ لایـقت نباشم." "منم همیـنطور." "من هیـچوقت بـہ طور واقعے با کسے قرار نذاشتم، پس نمے دونم عشق چیـه؟" "منم نمے دونم." اون دستمو بـہ آرومے گرفـت، "اما من ایـنو مے دونم. وقتے بـہ ایـن فـکر مے کنم کـہ بقیــہ عمرمو با تو سپرے مے کنم، احساس مے کنم آیـندم پر از امیـده." توے 16 سالگے از یــہ میـز کلاسے استـ؋ـاده کردیـم و فـاصلـہ اون کمتر از 10 سانتے متر بود. منظره ے اطرافـم پر از اون بود. توے 26 سالگیـ، صبح بیـدار شدم و دیـدم کـہ نور خورشیـد بـہ آرومے روے صورتش مے تابه. فـکر کردم، مے خوام ایـنطورے پیـر بشم - بـہ تدریـج، با اون. من حدس مے زنم ایـن بایـد، عشق باشه ˙·٠•●♥
You may also like
Slide 1 of 10
" UN " cover
𝐋𝐎𝐋𝐈𝐓𝐀. cover
Escape  cover
my shelter  cover
MINE ( VKOOK )  cover
Asterism cover
s͓̽u͓̽g͓̽a͓̽r͓̽ d͓̽a͓̽d͓̽d͓̽y͓̽-ᴷᴼᴼᴷᴹᴵᴺ cover
 🔞من همخوابه ی هیونگام شدم!  🔞 I slept with my brothers! 🔞 cover
من این دنیا رو دوست ندارم، فقط تو رو دوست دارم cover
Matilda [L.S] cover

" UN "

24 parts Ongoing

💯💣🔥The killer season 2🔥💣💯 📍کاپل:چانبک( اصلی)، کریسهو ، کایسو، هونهان. 📍ژانر:جنایی،پلیسی، معمایی،رومنس. 📍یکبار در هفته آپ میشه.ووت و کامنت بیشتر باشه تعداد آپ بالاتر میره. 📖قسمتی از متن: "پایش را بیشتر بر روی پدال گاز فشرد و بازدم عصبی اش را با خشم و حسی ناشناخته و مرموز که قلبش را می‌درید به بیرون فرستاد. نگاهی به پسری که در صندلی کناری با ترس و وحشت به رو به رو خیره شده بود و محکم کمربندش را چنگ میزد، انداخت. صدای پوزخند تلخش چیزی را در دل پسر لرزاند. _بسه چانیول! داری جفتمون رو به کشتن میدی! چانیول بیخیال ابرویی بالا انداخت. +میدونستی بدم میاد بکهیون!میدونستی! پس قبل از اینکه جفتمون رو به کشتن بدم اون زبون کوفتی آشغالت رو باز کن و بهم بگو که چرا همچین غلطی کردی! بکهیون اخمی کرد. ناگهان درخششی ترسناک در چشم هایش پدیدار شد. _اگه بهم اعتماد نداری بهتره همین الان همه چیز با مرگمون تموم بشه به جای اینکه توی یه رابطه ابکی بمیریم. چانیول اخمی به او کرد. بکهیون نگاهش را از او گرفت."