
بوم با صدای لرزونی لب زد: "هی، چیکار داری میکنی آئو؟" آئو لبهاش رو به گوش بوم میکشید، و در همون حین با صدای بم شدهای جواب داد: "کمکت میکنم که کامل درش بیاری" بوم بهش تکیه داد و به انعکاس تصویرشون توی آینه خیره شد. یکی از دستهاش از روی لباس به دست آئو که روی کمرش بود بی اختیار چنگ زد میدونست اگه حرف بزنه قطعا لکنت داره اما اینکار رو انجام داد. "این... اینطوری کمک می-میکنی؟"Todos os Direitos Reservados
1 capítulo