Damien Voss||VK

Damien Voss||VK

  • WpView
    Reads 482
  • WpVote
    Votes 33
  • WpPart
    Parts 16
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Aug 21, 2026
WpInfo
Fiction
Romance
جامعه از دور جذاب و از نزدیک بسیار کثیف و فاسد دنیایی با سیاست های خطراناک و مخفی و تنفر و خشمی که قلب و روح دو نفر تسخیر میکنه چی میشه اگر اخر داستان فرق کنه جوری که هیچ کس حتی حدس هم نمیزد - بهتون اخطار دادم سمت اموال من نشید اون های توی سه چیز خلاصه میشن ماشینم ، خونه ام و پسرم و توی حرومزاده به مهم ترینشون دست درازی کردی و الان دیگه تاریخ انقضا ات تموم شده - منو نگاه کن سرشو برگردوند و سعی کرد هرجای ببینه جز صورت تهیونگ تهیونگ فکش محکم گرفت و طرف خودش برگردوند - وقتی بهت دستوری میدم فقط باید انجامش بدی ..فهمیدی و بیشتر به فک پسر فشار اورد - بله - خیلی حال بهم زنی - پدرمم همینو میگفت داستان دارای صحنه های صریح و خشن هست ‼️⛔ Juner: smart ،Psychological ، Dark Romance، Political Thriller، Drama Couple: vkook,.. Secret
All Rights Reserved
#124
romance
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • 𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_
  • 𝐌𝐲 𝐊𝐢𝐭𝐭𝐲
  • Freesia | vkook
  • Wrong Wish
  • Lovelorn
  • Seoul City|سئول سیتی
  • 𝘊𝘰𝘮𝘱𝘦𝘵𝘪𝘯𝘨 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘪𝘯𝘴𝘵𝘪𝘯𝘤𝘵
  • 𝖮︎𝗋𝖺𝗇︎𝗀︎𝖾 𝗌𝗍𝖺𝗋 | 𝐕𝐊
  • you and i
  • Liora│لیورا

🔻کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton آپ: دوشنبه‌ها برشی از داستان: _بازم جهنمم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت میداد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک میکرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزهای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌ برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته...با کمال میل...با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف و خونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...

More details
WpActionLinkContent Guidelines