SACRIFICE || Yeongyu , Sookai

SACRIFICE || Yeongyu , Sookai

  • WpView
    Reads 482
  • WpVote
    Votes 94
  • WpPart
    Parts 5
WpMetadataReadMatureOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Dec 25, 2025
NAME : sacrifice *درحال آپ* COUPLES : Yeongyu , sookai WRITER : AURORA UP DAYS : .... HAPPY END -تو بهم قول داده بودی ، به این زودی تمام حرف‌ها و قول‌هات رو فراموش کردی؟ یادت رفته بهم گفتی هروقت پیش تو بودم گریه کنم؟ که بتونی اشک‌هام رو پاک کنی و روی چشم‌هام بوسه بکاری؟ یادت رفته گفته بودی هروقت غمگین شدم به آغوشت پناه ببرم؟ عوضی پس چرا هنوز چشمات بسته‌ان؟ چرا اشک‌هامو پاک نمیکنی و منو نمیبوسی؟ چرا بغلم نمیکنی و انگشت‌هاتو بین موهام به حرکت درنمیاری و نوازشم نمیکنی؟ چرا چشم‌هات رو ازم مخفی میکنی؟حاضرم هرکاری کنم تا دوباره بهم نگاه کنی اگه لازم باشه روحم رو میفروشم ، قلبم رو بهت هدیه میکنم و خودم رو فدای تو میکنم، تا یکبار دیگه اسمم رو از زبون تو بشنوم ، تا یکبار دیگه منو به آغوشت راه بدی و اشکهام رو پاک کنی بهم یادآوری کنی هیچ‌چیزی قادر به جدا کردن ما نیست میدونی چقدر دلم واست تنگ شده؟ پس چرا بیدار نمیشی یونجونا؟ Sacrifice : قربانی کردن ، فدا کردن ______________________ بعنوان اولین کارم خیلی بی‌نقص و کامل نیست اما بهترینم رو براش میزارم امیدوارم دوستش داشته باشید لیلیوم‌ها:)
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • تو منو دیوونه می‌کنی!
  • Last Angel (Rule s1)
  • 𝗦𝗛𝗨𝗧𝗧𝗘𝗥 | شاتـر
  • 𝑴𝒏𝒊𝒆́𝒓𝒆́
  • 𝖂𝖍𝖎𝖙𝖊 𝕹𝖎𝖌𝖍𝖙𝖘 _ 𝙆𝙤𝙤𝙠𝙫/𝙆𝙧𝙞𝙨𝙝𝙤【𝟮 𝗩𝗲𝗿】
  • Tacenda
  • Mirage [ Completed ]
  • seal of ownership |  jungkook ✔️
  • Amareath.
  • 𝗛𝗲𝗮𝗿𝘁 𝗕𝗿𝗲𝗮𝗸𝗲𝗿 • 𝘝𝘬𝘰𝘰𝘬

خدای جهان زیرین، جئون جونگکوک که یه مدته ساکن جهان فانی انسان‌ها شده، یه روز با اتفاق غیرمنتظره‌ای تو خونه‌ش روبه‌رو می‌شه. یه مرد غریبه کف آشپزخونه‌ش لم داده و داره بستنی شکلاتی‌‌های مورد علاقه‌ی جونگکوک رو عین انسان‌های اولیه غارنشین، با پنجولاش از تو جعبه بیرون میاره و می‌خوره. عجیب‌تر اینکه این غریبه ظاهرا نمی‌تونه حرف بزنه ولی می‌تونه از عالم غیب گل و بوته ظاهر کنه! یا خدای بهار، پرسیفون، که چیزی از دنیای فانی انسان‌ها و فرم انسانی خودش نمی‌دونه یهو سر و کله‌ش تو خونه‌ی هادس، خدای جهنم، پیدا می‌شه و این جونگکوک بدبخته که انگار باید همه چیو یادش بده. خب... باز جای شکرش باقیه که سرعت یادگیریش بالاست! "تهیونگ، نمی‌تونی لخت و پتی بگردی، لباس از ضروریاته!" "تهیونگ ضروریات دوست نداشت!"

More details
WpActionLinkContent Guidelines