Heir of Love

Heir of Love

  • WpView
    Reads 3,559
  • WpVote
    Votes 851
  • WpPart
    Parts 18
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Feb 26, 2026
"_عقلتو از دست دادی تهیونگ؟ به همجنس خودت علاقمند شدی؟" "_کجای این کار گناهه؟ مگه عشق دست خود آدمه هیونگ؟ " "_بگو... بگو که دارم کابوس میبینم و این واقعیت نداره...بگو که قرار نیست چشمات کسی جز من رو ببینه، دستات تن کسی جز منو لمس کنه و لبات، روی لبای کسی جز من بشینه... بگو که قرار نیست نیلوفر آبیتو ترک کنی شاهزاده من." "_گریه نکن قلبم... میخوای تو بارون چشمات غرق بشم که حتی آسمون هم بفهمه چقدر عاشقتم؟" ⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒ عشق؛ زیباترین احساسی که ندانسته به جانت میوفته و داخل قلبت جوانه میزنه و وقتی به خودت میای، میفهمی نمیتونی ریشه اش رو ببری. عشقی ممنوعه و تلخ در کل تاریخ، میان شاهزاده و رعیت...قلب هایی که ناخواسته و ندانسته به هم پیوند میخورن و حالا...چه کسی میدونه قوانین بی رحم دنیا چه برنامه ای برای آن دو مرد جوان در نظر داره و قلم سرنوشت، قراره چطور داستان عشق اونا رو بنویسه؟ ⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒⭒ ♛Couple: Vkook, Yoonmin ♛Genre: Romance, Dram, Historical, Smut, Royal ♛Ending: Happy end ♛Writer: Stella ♛Chanel: @Vkook_temple7
All Rights Reserved
#29
royal
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Chocolate Time
  • TINNITUS
  • 𝑩𝒓𝒐𝒌𝒆𝒏 𝒎𝒂𝒕𝒆 ✘ⱽᵏᵒᵒᵏ
  • red lips
  • 𝚈𝚘𝚞 𝚋𝚎𝚕𝚘𝚗𝚐 𝚝𝚘 𝚖𝚎‌ «𝚅𝙺»
  • Whiskey[ویسکی]
  • love Wins
  • DONNE | VKOOK
  • 𝗔𝗞𝗢𝗬𝗔 ᵛᵏ
  • Black berry

وضعیت: درحال‌آپ کاپل: کوکوی🐰🐯 ژانر: تاریخی، مدرسه‌ای، روزمره، فانتزی/تخیلی، سفر در زمان، ماجراجویی، اسمات خلاصه⚠️: تهیونگ دانشجوی هنر، بخاطر رد شدن در امتحان درس تاریخ، مجبور می‌شه برای پاس کردن واحدش، یک پروژه عملی انجام بده. یک تحقیق و یا ارائه راجب درس رو مخِ4، "سلطنت چوسان در دوره‌ی خاندان جئون" اما به خودش میاد و متوجه می‌شه که به گذشته رفته. چطوری؟ کجا؟ کی؟ نمی‌دونست. باید برمی‌گشت اما یک مشکلی بود! "زمان کیم... زمان، تو فقط تا وقتی فرصت داری که شکلات داخل دستت آب بشه." ____ بخشی از داستان: کسی قرار نبود بفهمه من اهل این‌جا نیستم. کسی قرار نبود بفهمه من همه چیز رو کم‌وکاست راجب آینده این امپراطوری‌ها می‌دونم. کسی قرار نبود بفهمه یک کتاب‌درسی مسخره دارم که به قول خودتون پیش‌گویی‌ خدایان‌تون هست! من قرار بود هیچ‌کسی باشم و بعد چند ماه برگردم به زمان خودم، ولی حالا ببین!! این‌جام و بخاطر خرافات احمقانه‌ی شما عقب‌افتاده‌ها نزدیک چوبه دار ایستادم! نه... این‌کار رو نکن امپراطور جئون! تو... تو با توطئه‌ی درباری‌هات می‌میری‌ بذار کمکت کنم! _ چنل تلگرام رد لیدی: povredlady69 پیج اینستای ادیت ها: _vkooktae با تشکر از انتخاب این داستان^^🍒

More details
WpActionLinkContent Guidelines